خاک سرخ، آسمان آبی: آفریقا، آفریقا

یادداشت های سفری دو هفته ای به موزه شگفتی های طبیعت: تانزانیا ~ بهمن 1395

 

 

یک ضرب المثل آفریقایی میگوید: دریای آرام، ناخدای خوب نمی آفریند. از نظر من هم سفرهایی که در آن چالش و ماجراجویی و گاه سختی به همراه نداشته باشد از شما یک گردشگر باتجریه نمی سازد. در بین همه قاره ها، آفریقا جایی ست که کمتر دیده و از آن شنیده ایم. سرزمین وسیعی که برای ما یاداور فقر، رنج استعمار و البته بکرترین نوع حیات است. درست 7 سال پیش در چنین روزهایی برای نخستین بار پا به قاره سیاه گذاشته بودم. به کنیا همسایه نام آشنای تانزانیا. حالا در بهمن سال 95 فرصتی ست تا رویاهایی را که دیرزمانی در دریای آفریقا گسترانده ام به باور بنشانم. دیدار با کوههای پرشکوه کلیمانجارو و حیات وحشی که بیشتر در مستندها دیده ایم و دوباره دیدن مردمان آفتاب سوخته ای که خورشید در پوست و در دلشان خانه کرده. اینها مرا میخوانند برای سفر به تانزانیا ...

سحرگاه واپسین روز دی ماه است و پرواز خطوط هوایی قطر از تهران به سوی دوحه پر می گشاید. من و همنوردم معصومه زارع که از هم باشگاهی هایم در شیراز است به همراه دو نفر از دوستانش در پروازی نشسته ایم که تا ساعاتی دیگر ما را به فرودگاه JRO یا کلیمانجارو می برد. چند سالی بود که سودای کوه پیمایی در کلیمانجارو ذهنم را آسوده نمیگذاشت و سرانجام در پاییز سال 95 ایده سفر به تانزانیا را در باشگاه مطرح کردم و تنها معصومه زارع که از کوه نوردان به نام استان است پذیرفت همراهی کند.

برای تمرین زیاد وقت نداشتیم و نگذاشتیم. یک شب مانی در ارتفاعات برفی توچال درست یک هفته پیش از سفر و البته تمرینهای هفتگی باباکوهی تنها کوله بارم برای این سفر بود. درباره شرکتهای گردشگری آفریقایی خیلی خوانده بودم و با چندتا وارد مکاتبه شده بودم. فراموش نکنید که در آفریقا همه تورهای طبیعت گردی باید از سوی شرکتی محلی باشد و حتی شما اجازه ندارید که به تنهایی سراغ کلیمانجارو بروید! عصر نخستین روز بهمن ماه که چرخهای هواپیمای قطری خاک سرخ آفریقا را لمس کرد سفر دو هفته ای ما به تانزانیای پر رمز و راز آغاز شده بود.

قرار بود یک هفته به کوه پیمایی و دیگر هفته به گشت در پارکهای حیات وحش بگذرد. برنامه کم و بیش، همینطور پیش رفت.

فرودگاه کلیمانجارو نزدیک شهری به نام "موشی" ست که بیشتر کوهنوردان پیش و پس از رفتن به قله، شبهایی را در انجا می مانند. "موشی" بسیار کوچک و درست در پای رشته کوه های بلند قرار گرفته است. از فرودگاه تا شهر حدود 2 ساعتی راه است. می توان پروازهایی به مقصد دارالسلام (پایتخت پیشین تانزانیا) و زنگبار و یا شهر "آروشا" را گرفت که آنهم به نقطه آغازین کوه پیمایی نزدیک است اما بیشتر پروازها و مسافران به "موشی" می آیند

حتی پرواز ما هم لختی در جزیره زنگبار می نشیند و مسافرینی که بیشتر اروپایی ها هستند و برای آفتاب گرفتن از سرزمینهای سردشان به اینجا گریخته اند را سوار می کند. گمانم رفت و برگشت ما برای 4 پرواز حدود 2 میلیون تومان شد که بسیار مناسب بود.

ویزای تانزانیا در فرودگاه و به سادگی برای شما صادر می شود و 50 دلار آمریکا هم خرج دارد. تانزانیای 55 میلیونی با 8 کشور مرز زمینی دارد. درست زیر خط استوا و در شرق قاره سیاه قرار گرفته و هر سال بخاطر داشتن طبیعتی بی نظیر میزبان گردشگران بسیاری به ویژه اروپا و امریکایی هاست. طوری که 18 درصد درامد تانزانیایی ها از گردشگری است و بخاطر استقلالشان از استعمار انگلیس، زبان آنها را گویش میکنند. مساحت تانزانیا کمی بیش از نصف ایران است و 35 درصد مسلمان دارد که بیشتر در نواحی شرقی سکونت دارند

بیشترین مقصد گردشگران در تانزانیا، پارک ملی کلیمانجارو، پارک های حیات وحش سرنگتی، گورونگورو، تارانگیره، دریاچه مانیارا و جزیره زنگبار است. برای سفر به تانزانیا و به ویژه کوهپیمایی، ماههای دی و بهمن از نظر آب و هوا بهترین زمان است. پیش از سفر به تانزانیا باید واکسن تب زرد را تزریق کنید (در حال حاضر تنها در موسسه پاستور تهران انجام می شود و 10 سال اعتبار دارد) برای پیشگیری از مالاریا خوب است قرصهایی مانند کلروکین یا ... را به همراه داشته باشید و یک هفته پیش از سفر و تا دو هفته پس از سفر مصرف نمایید. اطلاعات بیشتر را می توانید از مرکز بهداشت غرب تهران دریافت کنید و قرص ها را هم همانجا دریافت نمایید. متاسفانه در شهرستانها (و حتی شهر بزرگی مانند شیراز) درباره اطلاع رسانی و ارایه خدمات بهداشتی و درمانی سفر به چنین کشورهایی کاری صورت نمی گیرد. یادم می آید وقتی میخواستم به کنیا سفر کنم رفتم اداره پیشگیری بیماریهای واگیردار علوم پزشکی شیراز یک آدم بیخیالی نشسته بود و گفت: فقط یادت باشه شبها بیرون نری!! یعنی این کل خدمات قابل ارائه از سوی ایشان بود. به هر حال بهتر است کارت واکسن تب زرد را به همراه داشته باشید به خصوص اگر از کشور کنیا به تانزانیا وارد می شوید. به همراه داشتن اسپری یا پماد ضد حشره و لباسهای آستین بلند از واجبات است. اگر کارت اعتباری دارید می توانید از خودپردازهای موجود در شهر پول بگیرید. در مجموع یادتان باشد سفر به آفریقا به همان اندازه که ماجراجویانه و هیجان انگیز است می تواند دقیقا به همین خاطر خطرناک باشد و توصیه می شود تنهایی سفر نروید.

 

بخش نخست: کوهپیمایی تا بام آفریقا

 

برای بازدید پارک ملی کلیمانجارو، شما به عنوان یک خارجی می بایست با یک شرکت گردشگری محلی قراردادی ببندید. بی پرده بگویم که اگر اندکی و تاکید میکنم اندکی زبان انگلیسی بلد هستید منت تورهای ایرانی را نکشید. وقتی قیمت تورهای شرکت اسپلیت البرز تهران را برای تورهای تانزانیا می دیدم شاخ در میاوردم. اصلاً لازم نیست به آژانس ها و تورگایدهای زیاده خواه هموطن پول زور بدهید. زیرا نهایتاً آنها هم با یک شرکت تانزانیایی قرارداد می بندند : کاری که خودتان هم از پسش برمی ایید. بهتر است همه چک و چانه ها را با شرکت تانزانیایی که انتخاب کرده اید بزنید و پیش از رسید به تانزانیا همه قیمت ها را فیکس کنید. آنها معمولاً قابل اعتماد هستند و سر حرفشان می مانند. خود من با حدود 4 شرکت همزمان مذاکره می کردم. تعداد نفرات مسافران بسیار مهم است و هرچه بیشتر باشد برخی هزینه ها مانند کرایه ماشین و آشپز و ... سرشکن خواهد شد. تعداد شرکتهای گردشگری بسیار زیاد است و بیشتر آنها در "موشی" و "آروشا" فعالیت می کنند. بهتر است حسابی آنها را زیر و بالا کنید و از طریق ایمیل که معمولاً فوری پاسخ می دهند، خدماتشان را با هم مقایسه کنید. از آنها بخواهید پیش قرارداد را برایتان بفرستند. قیمتی که پیشنهاد میدهند بسیار قابل چانه زنی است و می توانید برخی خدمات اضافی و غیرلازم را از آن حذف کنید. به طور میانگین از 1000 تا 2000 دلار برای هر نفر می تواند متغیر باشد که شامل موارد زیر است:

  • مجوزهای صعود و ورود به پارک کلیمانجارو
  • اقامت دو شب در هتلی در شهر موشی یا آروشا
  • همه وعده های خوراکی در طول مسیر صعود و برگشت
  • ترانسفرها به هتل و از هتل تا محل آغاز صعود
  • حمل بار و کوله های سنگین در همه طول مسیر
  • دستمزد راهنما و کمک راهنما و باربرها
  • گواهینامه تایید صعود 

 

بهترین ترکیب، یک گروه 8 نفری است که از نظر هزینه ها به ویژه رفت و آمد، صرفه جویی شود.

 

از اینجای سفرنامه، در پس عکسها سخن خواهم گفت که گویاترین خاطرات سفر هستند:

ار

در فرودگاه امام و پیش از پرواز به دوحه، مسافران تانزانیا از راست علیرضا، فاطمه، معصومه، علیرضا

 

ابتکار جالب در فرودگاه حماد قطر در جمع آوری زباله ها به تفکیک

 

این لوگوی فرودگاه حماد قطر است که برای مسافران، بامزه است. در فرودگاه بزرگ قطر اطلاع رسانی خوبی انجام شده

 

هواپیمای قطری در جزیره زنگبار به زمین می نشیند و دوباره برمی خیزد. کرانه های این جزیره واقع ر اقیانوس هند، در این عکس پیداست

 

فرودگاه کوچک و مرتب کلیمانجارو نزدیک ترین فرودگاه به شهر موشی محل صعود است

یک ترانسفر فرودگاهی از فرودگاه به شهر موشی معمولاً روی پکیجی است که از شرکت گردشگری خریداری می کنید. آنها سر وقت در فرودگاه منتظر ما بودند.

 

محل شب مانی ما پیش از عزیمت به کلیمانجارو و پس از آن. حومه شهر "موشی"

دومین روز بهمن: کوله برها همه وسایل را در کیسه های بزرگ ضد آب جا میدهند. هر کس می تواند خداکثر 15 کیلو بار به آنها بدهد. همه را به دقت وزن می کنند..

 

به سوی گذرگاه مارانگو و آغاز مسیر، زنها مثل خیلی جاهای دیگر آفریقا پیاده و باری بر سر

 

دروازه ای که به نام "مارانگو" می شناسند. نزدیک به 5 مسیر اصلی برای رسیدن به "اهورو" یا قله اصلی وجود دارد و این مسیر به نام "مارانگو" یا کوکاکولا شهرت دارد. روی تابلویی نوشته شده که از اینجا تا قله 34 کیلومتر یا 19 ساعت راه دارید. باربران منتظر تقسیم بارها و حرکت هستند

 

آغاز راه "مارانگو" به "ماندارا" که نخستین پناهگاه است 8 کیلومتر است و حدود 3 ساعت زمان نیاز دارد. ارتفاع آغاز مسیر 1879 متر است. از مسیرهای 5 انه صعود به قله، تنها همی مسیر است که دارای امکانات کمپ و شب مانی ست. در سایر مسیرها (که با قیمتهای مختلفی که ارائه می شود) غالباً شب مانی در چادر و با امکانات کمپینگ برگزار می شود که معمولاً از نظر ارتفاع زدگی ریسک کمتری نسبت به مسیر کوکاکولا وجود دارد ولی ممکن است فنی تر باشد. یکی از مسیرها یز از کشور کنیا شروع می شود. زیرا موقعیت قله دقیقا روی مرز دو کشور است.

 

مسیر پوشیده از جنگلهای پردرخت و پر از میمون استوایی است. هوا بسیار مطبوع و دلپذیر است و نسیم خنکی می وزد

 

هوا هنوز روشن است که به نخستین پناهگاه می رسیم. ارتفاع "ماندارا" از سطح دریا 2720 متر است. اینجا مجهز به سرویس بهداشتی و آب گرم است.

 

پذیرایی از کوهنوردان به موقع و با آداب خاصی انجام می شود. آشپزخانه بزرگ کمپ برای تعداد زیادی جا دارد و آشپزها و خدمه چیزی کم نمی گذارند

 

راه پیمایی روز دوم از کمپ "ماندارا" تا "هورومبو" آغاز می شود و کوه پرغرور "ماونزی" در سمت راست مسیر پیداست

  

پوشش گیاهی فقیرتر می شود و مسیر به خوبی پیداست. مسیر11 کیلومتری را با یک کوله سبک حاوی ناهار و آب و لباس گرم سبک ، طی میکنیم

 

همچنان روز دوم: مسیر کمپ "ماندارا" تا "هورومبو" باران شدیدی میگیرد و همگی حسابی خیس می شویم

 

کمپ "هورومبو" در ارتفاع 3720 متری و ادامه بارشها به شکل تگرگ که در اطراف اتاق ها نشسته است. هر اتاق 4 نفر ظرفیت دارد

 

این درختهای عجیب منظر در همه جا اطراف کمپ خودنمایی می کنند.

کمپ "هورومبو" در بامداد سومین روز. پنلهای خورشیدی برای تولید الکتریسیته به کار می روند

کمپ "هورومبو" و باربران و آشپزهای کم سن و سالی که ما را از کمپ اول تا "کیبو" همراهی می کنند. متوسط مقدار انعامی که می توانید به تورگاید بدهید تا بین همه تقسیم کند حدود 400 دلار است. آنها به شدت به این انعام وابسته اند و به نوعی یک لطف اجباری است!

نخستین رویارویی با کوه کیبو یا کلیمانجارو و برفهایی که از دور پیداست. مسیر روز سوم تا کمپ "کیبو" 9 کیلومتر است. در واقع کلیمانجارو نام رشته کوه و این منطقه است و نام کوه اصلی به زبان محلی "کیبو" است.

 

کوه آتشفشانی "کیبو" یکپارچه در ابر فرورفته و هوا رو به سردی می گذارد. پوشش گیاهی بسیار فقیر می شود

 

ارتفاع به آرامی از 4000 متر فراتر می رود. باربران که از آخرین مقصدشان یعنی کمپ "کیبو" به پایین برمی گردند. 

 

کمپ "کیبو"، زاغی به کوه 5هزارمتری "ماونزی" خیره شده!

 

حدود ساعت 4 عصر با ارنست که گاید است به کمپ "کیبو" در ارتفاع 4720 متری می رسیم. هوا مه آلود و سرد است

امکنات کمپ "کیبو" نسبت به قبلی ها کمتر است و از آب و جای گرم خبری نیست. فرصت کمی داریم برای استراحت و ناهار خوردن

 

درست ساعت 11:30 شب بیدارباش می زنند تا پس از خوردت یک سوپ سبک و جمع کردن وسایل نیمه شب به سوی قله راه بیفتیم. هوا سرد است و نگه جز پیش پا را دید نتواند. این را بیفزایم که روزهای اول و دوم و سوم کوهپیمایی بسیار سبک و لذت بخش است و روز چهارم که همان روز اصلی صعود است با شیبی بسیار تند مواجه می شوید و حدود 10 ساعت باید از این شیب تند تا ارتفاع 5700 متر بالا بکشید. در خیلی از نقاط مسیر باید زیگزاگی بروید تا شیب را بشکنید. شاید بخاطر همین است که شما را شبانه بالا می برند تا متوجه این شیب تند نشوید! این را ارنست می گفت

 

نقطه "گیلمان" درست مقابل قله اصلی و روی لبه کاسه آتش فشانی است و اگر به همین جا هم برسید به شما گواهی صعودی خواهند داد. علایم ارتفاع زدگی ممکن است از همینجا شروع شود. از اینجا به بعد باید روی لبه کاسه آتشفشانی (سمت چپ تصویر) خود را به "اهورو" یا بالاترین نقطه برسانید. درست مانند دماوند که شما وقتی به کاسه می رسید همچنان نقطه های بالاتری هم اطراف کاسه هست. در صعود به دماوند بیشتر کوهنوردان به همان کاسه رضایت می دهند اما در اینجا رسیدن به نقطه آخر یک افتخار است

 

 و سرانجام رسیدن به بام آفریقا، قله "اوهورو" با ارتفاع 5895 متر در ساعت 12 ظهر چهارمین روز. انگاز همه ارتفاع زدگی ام به یکباره فراموش می شوند. حدود یک ساعت روی قله می مانیم. باد بسیار شدید است و آسمان بسیار صاف. اینجا بالاترین نقطه قاره سیاه است. میگویند بالاتر از سیاهی هم رنگی نیست!

 

پایان چهار روز کوهپیمایی، رسیدن به "اهورو" یا بلندترین نقطه کوه کلیمانجارو. ارنست راهنمای ما، معصومع زارع، من. یک نکته کلیدی برای پرهیز از ارتفاع زدگی نوشیدن آب فراوان در روز پیش از صعود و نیز همراه داشتن لیمو در روز صعود است. احتمال ارتفاع زدگی از مسیر "مارانگو" به دلیل افزایش ناگهای ارتفاع از 4720 به 5700 و نداشتن خواب کافی روز قبل زیاد است. خیلی از تورها به شما در ازای دریافت روزی 250 تا 300 دلار اضافه برای هر نفر پیشنهاد می کنند یک شب اضافه تر در کمپ "هورومبو" ارتفاع 3720 بمانید. 

 

تورگایدهای ما ارنست و امانویل که در سمت راست و چپ تصویر هستند. شادامانی برای رسین به قله ای که همیشه خوابش را میدیدم

 

و شاید منظور ارنست همینگوی از برفهای کلیمانجارو، این یخچالهای بزرگی است که در راه بازگشت از کنارش رد می شویم

 

به طور خلاصه برنامه کوه پیمایی به این شرح است:

روز 1: رسیدن از فرودگاه به هتل محل اقامت در موشی (یا آروشا) : فاصله فرودگاه آروشا از دروازه شروع مسیر حدود 3 ساعت و فاصله موشی تا این دروازه 1 ساعت است.

روز 2: بستن کوله ها و تحویل بارها به باربران.حرکت به سوی دروازه "مارانگو" با خودرو. ورود به پارک کلیمانجارو. آغاز پیاده روی از "مارانگو" ارتفاع 1879 تا کمپ "ماندارا" ارتفاع 2720. درجه سختی: بسیار ساده. شب مانی در کمپ

روز 3: تحویل دوباره بارهای اضافه به باربران. آغاز پیاده روی به سوی "هورومبو". رسیدن به کمپ در ارتفاع 3720 متر. (صعود 1000 متر). درجه سختی: ساده. شب مانی در کمپ.

روز 4: تحویل دوباره بارها به باربران. آغاز پیاده روی به سوی "کیبو". رسیدن به کمپ در ارتفاع 4720 متر. (صعود 1000 متر). درجه سختی: متوسط. شب مانی ندارد

روز 5: گذاشتن وسایل اضافی در کمپ. آغاز حرکت به سوی قله از نیمه شب. رسیدن به کاسه آتشفشانی و سپس به قله اصلی در ارتفاع 5895 متر. (صعود 1175 متر). درجه سختی: دشوار. برگشت به کمپ "هورومبو" و شب مانی

 روز 6: حرکت از کمپ "هورومبو" به "ماندارا" و صرف ناهار و سپس حرکت به سوی دروازه "مارانگو"

* همانگونه که گفته شد برای کم کردن ریسک ارتفاع زدگی می توانید در مسیر بالارفتن در کمپ "هوومبو" 2 شب بمانید که باید هزینه بیشتری پرداخت کنید.

 

 

بخش دوم: شهر آروشا و تور سافاری در حیات وحش

 

از کوه که بازمیگردیم پس از یک شب مانی در شهر "موشی" و در همان محل اقامت مان. به سوی شهر "آروشا" که حدوداً یک ساعتی فاصله دارد می رویم. اینجا بسیار از تورهای سافاری و گردشگری پیشنهادهای زیادی برای بازدید از حیات وحش به شما می دهند. اگر در شهر قدم بزنید با انبوه بازاریاب ها مواجه می شوید که به شما قیمتهای مختلف پیشنهاد می دهند. ما بر اساس آنچه دوستانمان سابقا پیشنهاد داده بودند با شخصی به نام داگلاس تماس گرفتیم . نشانی شرکت او به این قرار است: http://www.big5safaritanzania.com/en . پس از چک و چانه بسیار زیاد، یک تور برای پارک سرنگتی بستیم. این را بگویم که از بین همه پارکهای حیات وحش، سرنگتی دورترین و بزرگترین و البته مهمترین (به لحاظ پوشش جانوری) ست. طبیعی ست که گرانترین هم باشد. فکر میکنم برای دو نفر 1200 دلار دادیم که شامل ورودی 2 پارک و سافاری و غذا و پذیرایی و شب مانی 2 شب بود. این را بگویم که در تانزانیا همه چیز با دلار آمریکا کار می کند به ویژه اگر شما گردشگری هستید که با هواپیما آمده اید معنی اش این است که شما (ببخشید یک گاو شیرده) هستید و تا جا دارد می شود دوشیده شوید. خیلی مراقب باشید. همه جا کلی چانه بزنید. قیمت ها همه جا برای شما به دلار است و مثل نقل و نبات از شما پول می گیرند. فکر اینکه دارید به یک کشور ارزان سفر می کنید را از خود دور کنید. (حدوداً مخارج هر کدام از ما در کل این سفر 3000 دلار شد)

 

از "موشی" به "آروشا"، کلیمانجارو بیشتر جاها در سمت راست جاده با شماست.

 

شیوه معمول خرده فروشی در شهرهای آفریقا، بازار لباس فروش ها در پیاده روهای خاکی شهر "آروشا"

 

هر دلار آمریکا 2200 شیلینگ تانزانیاست ولی معمولا نیاز به تبدیل پول نخواهید داشت. فیل و شیر آفریقایی نمادی روی اسکناس ها

 

پرسه در شهر "آروشا" نیم میلیون نفری. شهری که در پای کوه "مرو" خفته است

 

بیشه "گورونگورو" که کنام شیران و جانوران بسیاری است. برای رفتن به "سرنگتی" باید از این پارک بگذرید و به صورت ناجوانمردانه باید ورودی حدود 60 دلاری آن را هم بپردازید حتی اگر نخواهید در آن توقف کنید. این دهانه آتشفشانی 260 کیلومتر مربع در ارتفاع 1800 متر از سطح دریاست و هر سال پای نیم میلیون گردشگر را به خود می کشاند. این چاله 610 متر عمق دارد و زیستگاه شیر، زرافه، گورخر و فیلهای بسیاری است. به نظر میرسد اگر زمان و هزینه کافی برای رفتن به سرنگتی ندارید، این پارک را 2 روزه دیدن کنید. از "آروشا" تا این پارک 180 کیلومتر راه است.

 

سرانجام با خستگی و کوفتگی فراوان ناشی از جاده طولانی و خاکی، به "سرنگتی" می رسیم. تقریبا همه خودروهای سافاری از نظر ظاهر و رنگ شبیه اند شاید بخاطر نوعی استتار در طبیعت باشد. از "آروشا" که سافاری را سوار می شوید 350 کیلومتر حدود 7 ساعت راه است تا به "سرنگتی" برسید. در دروازه های ورودی دو پارک هم باید لختی منتظر صدور مجوز باشید.

 

این گورخرهای باهوش در پیشاپیش و یا عقب گله های بزرگ بوفالو ها و گوزنهای یالدار حرکت می کنند تا هرگونه نزدیک شدن شکارچیان را خبر دهند و در این کار بسیار مهارت دارند اگر چه وقتی موقع گذر از رودخانه باشد عقب می کشند تا ابتدا گوزنهای یالدار خطر رو به رو شدن با تمساح های احتمالی را به جان بخرند

 

در کمپ شب مانی در "سرنگتی" برایم هنوز سوال است چرا شب ها شیرها و پلنگها سراغمان نیامدند! اگرچه میمون ها و کفتارها آمدند!

 

سفره ساده و پربرکت بعد از یک روز سافاری در طبیعت "سرنگتی"

 

دیدن لئوپارد ها و انواعی از چیتاها در پارک "سرنگتی" کار سختی نیست. این شکارچیان تن پرور و البته فوق سریع به وقت شکار

 

اسبهای آبی می توانند بسیار خطرناک باشند و یادتان باشد گول تن فربه و هیکل تنبل شان را نخورید زیرا می توانند یک شیر را هم لقمه چپ بکنند

 

شاید دوست داشتنی ترین ساکنان این بیشه پهناور، گردن درازهای خالدار بی آزار باشند. پارک "سرنگتی"

 

"سرنگتی" از واژه ماسایی به معنای "دشت بی پایان" آمده است. دشتی به وسعت 14 هزار کیلومتر مربع که هر چی می روید تمام نمی شود. شاید برای دیدن همه جای این بیشه دست کم 1 هفته زمان لازم داشته باشید. بین ماههای می تا جولای کوچ بزرگ حیوانات آغاز می شود: از از جنوب به شمال و به بیشه بزرگ "ماسایی مارای" در کنیا همسایه شمالی. 

 

یک زوج شیر خفته در پای درخت شاید پس از یک تعقیب و گریز بوفالو ها یا گوزنهای یالدار. شیرها یک نوع زندگی اجتماعی جالبی دارند. در هر قلمر تنها یک شیر نر می تواند حکم براند. شیرهای نر برای خود حرمسرا راه می اندازند و شیرهای ماده اطرافش را می گیرند. اگر شیر نری به این قلمرو وارد شود باید با نر موجود نبرد کند. ماده ها در این درگیری دخالتی نمی کنند. در صورت پیروزی نر تازه وارد، همه توله شیرهای نری که از نر شکست خورده در خانواده است باید کشته شوند و باز هم مادرانشان دخالتی نمی کنند. این قانون طبیعت برای زنده ماندن قوی تر هاست. نری که شکست میخورد افسرده شده و به جایی دور می گریزد. گاهی که شیرهای نر تنها را میدیدیم راهنمای تور به توضیح میداد که او بخاطر رانده شدن از خانواده و قلمرو اش می تواند بسیار خشمگین باشد. او منتظر فرصتی می ماند تا روزی خانواده ش را پس بگیرد یا در تنهایی بمیرد...

 

گوزنهای یالدار یا wildebeest ها پرشمارترین ساکنان "سرنگتی" هستند. حدود 1 و نیم میلیون راس از آنها در فصل مهاجرت به همراه 300هزار گورخر در جستجوی چراگاه های تازه از جنوب یعنی همین دشت بی پایان "سرنگتی" به شمال یعنی دشت "ماسایی مارای" در کنیا می روند.  گورخر ها جهت یاب های خوبی هستند و گوزنهای یالدار بوی آب و رطوبت را از فاصله دور خوب می فهمند بنابراین این کوچ برای هر دوی آنها سودمند است. بیشترین صحنه های شکار در فیلمهای مستند مربوط به همین تعقیب و گریز در زمان کوچ است. گیاهخواران برای گیاه تازه کوچ می کنند و گوشت خواران برای خوردن گیاهخواران! 

 

 پس از 2 روز دشت بی پایان "سرنگتی" را ترک می کنیم. هر سال 350 هزار نفر از این بیشه بازدید می کنند. 

 

از سال 1960 که ارتش بریتانیا قبایل ماسایی را از زادگاه خود به سوی غرب راند معدودی از آنها هنوز در اطراف دشت "گورونگورو" زندگی میکنند.

 

بخش سوم: شهر دارالسلام و جزیره زنگبار

هدف از رفتن با پایتخت پیشین تانزانیا این بود که با قایق به جزیره زنگبار برویم. جایی که گمان می رفت ردپایی از تجارت و مراودات ایرانیان را آنجا پیدا کنیم. این بود که مسیر طولانی "آروشا" تا " دارالسلام" را در دهمین روز سفر پیش گرفتیم. در دارالسلام هم دو شبی ماندیم و نتوانستیم خوب آن را بگردیم. پایتخت فعلی تانزانیا "دودوما" ست. بیشتر سفارتخانه ها از جمله سفارت ایران هنوز در "دارالسلام" است.

 

 پیدا کردن غذایی که باب طبعتان باشد در تانزانیا و به ویژه در شهرهای پرگردشگر کار ساده ای ست. کافه ها و رستورانهای زیادی هستند که غذاهایی شبیه به آنچه ما دوست داریم می پزند. 

 

از آروشا به "دارالسلام" با اتوبوس 12 ساعت طول می کشد در حالی که تنها 600 کیلومتر است. جاده باریک و خطرناک است. هر جا اتوبوس می ایستد انبوه دستفروشان هجو می آورند. فکر کنم 3 بار پلیس ما را متوقف کرد در حالی که سرعت اتوبوس به ندرت از 70 فراتر می رفت. هر جای مسیر مسافری باشد اتوبوس توقف می کند!

 

حدود 70درصد مردم کشور روستانشین هستند و 30 درصد تولید ناخالص داخلی از راه کشاورزی ست. مسیر آروشا به دارالسلام

 

کنار جاده دانش آموزانی که پیاده رفتن برایشان عادتی ست ترک نشدنی

 

نمیدانم سرخی این خاک از کجا آمده. انگار سرخی خاک و آبی آسمان هدیه های ارزشمندی برای این مردم سیاه چرده است. روستایی در در راه دارالسلام

 

یک زمانی یادم هست که میگفتند نام تنها پایتختی که در قرآن آمده است "دارالسلام" است. "لهم دارالسلام عند ربهم" که یکی از توصیفات بهشت است. اما وقتی پای به پایتخت قدیمی تانزانیا میگذارید بهشت را فراموش می کنید. شلوغی ترمینال اتوبوس رانی و هرج و مرج کلافه کننده برای گرفتن بلیط و سوار شدن و ...

 

این هم نمایی دیگر از "دارالسلام" با خیابانهای فرتوت و ساختمانهای قد و نیم قد که از این نظر به تهران خودمان شبیه است و مردمان بسیاری که همه جا وول می خورند.

 

قایقی که از دارالسلام به زنگبار می رود خیی شیک و تمیز است اگر چه شیوه سوار شدن به قایق خیلی بدوی و با زور و فشار است. بلیط قایق برای رفت و برگشت هر نفر 75 دلار ست که خیلی بالاست و شاید یک راه خردمندانه این باشد که شما کلا پرواز های برگشت به ایران را از زنگبار بگیرید که مثل ما ناگزیر نباشید همه راه را دوباره تا "موشی" بازگردید.

 

قلعه قدیمی زنگبار که احتمالاً بعد از ورود پرتقالی ها به جزیره در 1500 میلادی ساخته شده امروز جایگاه دست فروشها و دوره گردها شده

 

ساکنان ناحیه نیمه خود مختار زنگبار را بیشتر مسلمانان تشکیل می دهند. جزیره زنگبار به همراه "پمبا" برای تجارت ادویه از دیرباز معروف بوده اند. جالب اینجاست که آنها خود را اصالتاً "شیرازی" می نامند اگر چه بسیاری حتی نمی دانند شیراز شهری در کدام کشور است. نام "زنگبار" از زنگ و بار گرفته شده یعنی کرانه سیاه که نامی فارسی ست.

 

شواهدی در دست است که در قرن اول میلادی در زمان آشوری ها، مراودات تجاری خوبی بین ایران و به ویژه شیراز و جزیره زنگبار وجود داشته.

 

بدون شرح!

 

جزیره زنگبار، سواحل شمالی، صبح زود، یکی از محلی ها به ژرفای اقیانوس، چشم دوخته... 

 

وقت خداحافظی از موزه شگفتی های طبیعت آفریقا است. پرواز خطوط قطری، درست نیمه بهمن از فرودگاه "موشی" بر می خیزد. به آن لبخندهای سپید در چهره های سیاه، می اندیشم. از پنجره هواپیما: کوه "کیبو" یا همان "کلیمانجارو"ی آتشفشانی و مغرور و در کنارش کوه "مرو" در حالی که هر دو در دریایی از ابر فرورفته اند با تو بدرقه می کنند. چشمانم را می بندم و به ای فکر میکنم که دوباره چه روزی به این سرزمین ها باز خواهم گشت.

 

پایان

 

 

"کلیمانجاروی برف پوش، بلند ترین کوه آفریقاست. به قله غربی آن "ماسای" یا خانه خدا می گویند. جایی که یک لاشه پلنگ خشک و یخ زده است. هیچ کس نمی داند او در آن بلندی دنبال چه می گشته!"

از کتاب برفهای کلیمانجارو نوشته ارنست همینگوی 

 

 

 

 

.