دوازده روز درجزیره سیلان

مسیر پیموده شده با قرمز پررنگ نشان داده شده است

سفر به جزیره سریلانکا (سیلان) درست درهمین نقطه آغاز می شود. توی فرودگاه شارجه و بین پرواز اول و دوم. نمی دانم چرا سریلانکا اما شاید در پایان این سفر اگر خوشایند باشد دلایلی به ذهنم برسند. شاید یکی از بهترین راهها برای رسیدن به این جزیره کوچک سر سبز و 21میلیون نفری، پروازهای شرکتAirarabiaباشد که ازتهران و شیراز شما را به شارجه و ازآنجا به پایخت (کلمبو) می رسانند. بهای بلیط کاملا بستگی به زمان پرواز و زمانی که شما آن را رزرو می کنید دارد و در سایت این شرکت همیشه قابل مشاهده است روز چهارشنبه 28دی 1390 طرف های ظهر است که مرتضی کاظمی مرا از دانشگاه به بخش خارجی فرودگاه شیراز می رساند. کوله بزرگ را به پشتم می اندازم و کوله کوچک را دستم می گیرم و دوباره حس سفرهای  دور و دراز در درونم تازه می شود. این زمان که گزارش را می نویسم یکی از بدترین شرایط برای تبدیل پول ایرانی به خارجی است تصور کنید. که بهای هر دلار امروز صبح 1720 و ظهر 1820تومان بود.

به هر حال می توانید پول ایرانی یا دلار را در فرودگاه شارجه هم به روپیه سریلانکا(LKR)تبدیل کنید.(در این زمان هر روپیه حدود 17تومان است) توصیه می کنم سیم کارت ایرانسل و گوشی همراهتان را در فرودگاه شارجه روشن کنید. تا دست کم بتوانید باSMSبه خانواده یا دوستان در تماس باشید و برای سری لانکا در زمان ورود صادر می شود و پیش از آن اخذ رویداد لازم نیست (و البته امکانپذیر هم نیست)سابقا برای سفر به کنیا و دبی هم به فرودگاه شارجه آمده ام. برای خوردن غذا هایFAST FOODو دیگر خوراک های گرم مجموعه ای نه چندان بزرگ وجود دارد که البته باید درهم یا کارت اعتباری همراه داشته باشید.

سالن غذاخوری فرودگاه شارجه

 چند فروشگاهDuty freeبرای هزینه لباس /دارو/ شکلات و شیرینی جات هم وجود دارد. با توجه به اینکه هواپیماییAirarabiaغذا را در ازای پرداخت وجه سرو می کند که چندان هم ارزان نیست توصیه می کنم چند بسته نان و خوراک قابل هم (مثلا الویه) از ایران با خود ببرید. پرواز شیراز به شارجه کمتر ازیک ساعت و شارجه به کلمبو حدود سه ساعت به طول می انجامد. (سعی کنید بطری آب آشامیدنی هم به همراه داشته باشید) اگر بار خود را در ایران تحویلcounterمی دهید به طور اتوماتیک آنرا در مقصد نهایی (فرودگاه کلمبو) تحویل می گیرید. پس کوله کوچکی که لوازم ضروری درآن می گذارید را بهمراه داشته باشید. لیست کامل وسایل سفر به شکل نیمه حرفه ای را می توانید در پایین صفحه پیش (جدول سفرنامه ها) ببینید.

بنا به شنیده ها بهترین زمان برای سفر به سیلان بین ماه های دسامبر و آوریل است که هوا حدود 25تا35درجه است و باران های استوایی کمتر. هواپیما درست سر ساعت مقرر یعنی 40/4 بامداد پنجشنبه 19ژانویه در فرودگاه نگومبو به زمین می نشیند.

در اینجا نخست باید توی یک صف طولانی بایستید که در انتظار رسیدن به میزی است با عنوانVisa an Arrivalیعنی "ویزا بهنگام ورود". از اول ژانویه 2012 دریافت ویزا با پرداخت 25دلار آمریکا (و نه حتی روپیه سریلانکا) امکانپذیراست . پس به این مقدار دلار آماده کنید و سپس توی صف دیگری برای مهر زدن پاسپورت بایستید . انتظار در این دو صف حدود 1ساعتی به طول میانجامد.

صدور ویزای به محض ورود در فرودگاه نگومبوی سری لانکا

 

پس از فروشگاه هایDUTY TREEکه درنگاهی کوتاه حکایت از ارزانی اجناس نسبت به فروشگاههای مشابه در فرودگاه شارجه دارد می گذارم و بالاخره باز کوله اصلی را که در جایی بیرون نوار نقاله افتاده بر میدارم. بنا به قوانین اینجا ورود هرگونه چاقو و شمشیر و نیزه و وسایل برنده با تیغه بلند همچنین داروها و مواد مخدر و نیز فیلم و عکسهای پورنو ممنوع است و در صورت به همراه داشتن باید به مامور بازرسی اطلاع دهید (یا به اصطلاحDeclareکنید) روی تابلویی نوشته که مجازات به همراه داشتن مواد غیرقانونی مرگ است! البته پیداست که به هیچ وجه سخت گیری صورت نمی گیرد ولی بهتر است نسبت به دارویی که همراه دارید (مثلا مسکن کدئین دار)  با مامور مشورت کنید. پیش از خروج از فرودگاه، یک سیم کارت می گیرم و روی گوشی فعال می کنم. بهتر است از شرکتDialogueخرید کنید که پوشش دهی و خدمات خوبی در سراسر کشور دارد. بهای سیم کارت 10هزار روپیه است که در واقع 850 روپی اعتبار دارد و بهای خود سیم کارت چیزی حدود 3هزار تومان است. البته خط ایرانسل همچنان کار می کند (شما می توانید با خط ایرانسل هم از شبکهDialogueاستفاده کنید) اعتبار سیم کارت یکسال است. ساعت 6صبح است و شهر شلوغ و دود آلود و پر از ماشین. فرودگاه اصلی و بین المللی در واقع در نزدیکی کلمبو و در "نگومبو" واقع شده است. اتوبوسExpressمخصوص فرودگاه است و تا پایانه اتوبوس های بین شهری رایگان است. از سالن فرودگاه که خارج می شوید سمت چپ را حدود سی چهل متر ادامه دهید تا به ایستگاه این اتوبوس برسید شاید نخستین چیزی که باید یاد گرفت، سیستم رانندگی از چپ(left driving)یا همان روش انگلیسی است.به این نکته تازه، سرعت سرسام آور اتوبوس ها و بوق های ممتد از همان ساعات اولیه صبح را هم اضافه کنید.

زنده ماندن در سری لانکا یک هنر است! خطNegomboرا سوار می شوم و 20روپی می دهم تا به مرکز شهر برسم جایی که قرار است محلی برای چک کردن ایمیل ها بیایم که هم شماره جدیدم را به خانه اطلاع بدهم و هم خبری از دوستان سری لانکایی بگیرم راستی بگویم که اگر دنبالHotel هستید اینجا این واژه اغلب به غذاخوری ها و رستورانها اطلاق می شود پس مواظب باشید اشتباهی وقتی خوابتان می آید سر از رستوران در نیاورید.

استفاده از واژه "هتل" برای رستوران در این کشور!

 

به جرات می توان گفت توک توک یا  (three show)بهترین و اقتصادی ترین وسیله سفر داخل شهری است. موتورهای گازسوز سه چرخه که یک کابین کوچک را در انتهای خود حمل می کنند. و ظرفیت حداکثر 2مسافر با بارشان را دارند. نظیر این را در هند به نام اتوریگشا و در آفریقا(کنیا) به همین نام توک توک دیده بودم. تقریبا برای مسیری حدود 1 کیلومتر به پول ما، 1500تومان می گیرند.

توک توک، پرسرعت و کم مصرف

جمعیت فراوان سگ ها در همه جای این جزیره

ساحل زیبایNegomboمکانی است که از یک توک توک می خواهم مرا به آنجا ببرد. عده کمی در ساحل سراسر شنی و معروفش آفتاب می گیرند و عده ای وسط چله زمستان در حال شنا کردن! ناگفته نماند همین الان که اینها را می نویسم دمای هوا باید بین 32تا 35درجه باشد و به زحمت میتوانید روی شنهای داغ پا برهنه بایستید. هیچ خبری از سرما و زمستان نیست کمی قدم می زنم بیشتر توریست ها از اروپا آمده اند و پیداست هتل های روبه دریایی که درآن اقامت دارند برایشان دست کم شبی 15دلار آب می خورد.

ساحل شنی و گرم شهر نگومبو در کرانه اقیانوس هند

اینجا پر از فروشنده و دلال هتل ست که امکان ندارد از دستشان رهایی یابید و پس ازکمی ناامیدی از یافتن محلی برای به آب زدن، به کمپ والیبال ساحلی می رسم و اینجا اتفاق عجیبی می افتد. من قاطی اعضای تیم والیبال ساحلی کشورمان می شوم که برای مسابقات انتخابی المپیک به سری لانکا آمدند و آنروز دست بر قضا درست همین وقت به یکی از سواحلNegomboآمده اند تا چند روز قبل از بازی تمرین کنند. فرصت خوبی است وسایلم را پیش آنها بگذارم و در ساحل شنی بسیار زیبا تنی به اقیانوس هند بزنم جاییکه 6سال پیش در سفر با محسن شریفانی به هند در سواحلKeralaشنا کردیم و عینک من توی آب افتاد.

تمرین تیم والیبال ساحلی ایران در نگومبو

 

جالب است که تیم سری لانکا که فکر می کنند من از اعضای تیم ایران هستم کلی تحویل  می گیرند و میتوانم در هتل زیبای ساحلی رایگان دوش بگیرم حدود 12ظهر با تیم خداحافظی می کنم. هوا بسیار گرم است و ماسه های داغ، پاهای برهنه ام را می سوزانند تا فراموش کنم که اکنون اواخر ژانویه است و سردترین موقع سال در خیلی از کشورها!

سری به کافی نت می زنم تا خبری از دوستان سری لانکایی بگیرم. نرخ هر ساعت کار با اینترنت 60روپی است و بهترین جا، کافه هایی با نشانairtelاست که خدمات تلفن از راه دور هم ارائه می کنند.

بساط قرعه کشی و بلیط های لاتاری همه جا پهن است

 

از آنجا پیاده تاBus terminalمی روم. مردم اینجا به نسبت هندی ها انگلیسی را خیلی بد می فهمند و پیدا کردن نشانی ها اغلب با دشواری همراه است اتوبوسkandy(شهر مرکزی سری لانکا و پایتخت قدیمی) را سوار می شوم و سه ساعت و نیم تمام توی جاده ای شلوغ و باریک و خطرناک طی می کنم روشن است چرا کرایه فقط 120روپی است! صندلی های خشک و بهم فشرده و عده ای که سرپا توی اتوبوس می ایستند بیشتر از این نمی ارزد. صدای بلند و گوش خراش بوق ها و ترمزهای تند و تند نخواهند گذاشت لحظه ای چشم بر هم بگذارید و این داستان همه اتوبوسهای بین شهری در سراسر این کشور است. دوستم بنیامین،نشانی هتل ارزانی را در خیابانsenana kanyeبرایم فرستاده که نامشkandy missionاست. با توک توک150روپی یعنی بیشتر از کرایه اتوبوس می شود تا به مقصد در فاصله چند صد متری برسم و درست همان موقع بنیامینزنگ می زند و با کمک او اتاقی به بهای 900روپی می گیرم که البته تمیز و قابل قبول است کرایه این هتل از همه هتل های این شهر بهتر و معقول تر است. اکنون قصد دارم سری به دیدنی های این شهر بزنم.

نمایی از "کندی" دومین شهر مهم و پایتخت باستانی

مجسمه بزرگ بودا که روی تپه بلندی در وسط شهر قرار دارد شاید نخستین جایی است که به نظر می رسد باید به آنجا سر زد. از مرکز شهر پیاده حدود نیم ساعت طول می کشد تا مسیر سر بالایی با شیبی تند را سپری کنید و به معبدBahirawalkandaبرسید. نقطه ای که از آنجا همهkandyبا تپه های سر سبز و معبدtoothو تنها دریاچه شهر به خوبی پیداست. خصوصا اگر مثل اکنون ماه ژانویه باشد و نسیم بهاری خنکی آن بالا بر صورتتان بوزد.

مجسمه غول پیکر بودا در بالای تپه های "کندی"

 

ورودی معبد 200روپی است اما پس از چک و چانه زدن می توانید 10روپی به بلیط فروش بدهید و البته بدون بلیط وارد شوید! مثل همه معابد، پای افزارتان را هنگام ورود در می آورید و پله ها را تا بالاترین نقطه ممکن می روید. روحانیون بودایی با رداهای قرمز و زرد رنگ عضو ثابت همه معبرها  هستند و البته بی آزار باید باید مراقب باشید بابت دعا و نیایش و فال بینی جیبتان را خالی نکنند چون امروزه از همه معابد بوی کار و کاسبی به مشام می رسد.

کفشداری هنگام خروج 200روپی طلب می کند و من که میدانم سنگ بزرگ نشانه نزدن است بی آنکه توجه کنم راه مرکز شهر را می گیرم جایی که باید اتوبوس هایpiradenyaرا برای دیدن باغ گل و گیاهBotanicaسوار شوم. در راه 5 تا نارنگی می خرم 100روپی و 3تا پیاز به قیمت 20روپی 20نفر هم با موبایلم تماس می گیرند. مامان از خانه زنگ می زند و برادرDimuthازpolhanaکه مرا دعوت می کند آخر هفته پیش آنها بروم.ساحلpolhanaدرست در جنوبی ترین نقطه کشور است  و نزدیکmatraبه او می گویم که احتمالا پنجشنبه یا جمعه پیش او خواهم بود. تاکنون که همه چیز خوب پیش رفته چونchamithهم ازEllia  Nuwaraتماس گرفت و قرار است پس فردا پس از سفر کوتاهی بهDamballaپیش او بروم و قبل از آن شبی هم درHattonبگذرانم. نکته جالبی  که در شهر می بینم نظارت گسترده پلیس بر موتور سوارها و حتی پیاده هاست طوری که جریمه نپوشیدن کلاه ایمنی 500روپی و سرعت غیرمجاز 250روپی است.

گذر عابر پیاده از عرض خیابان هم توسط پلیس کنترل می شود

 

در برخی از چهارراه ها به عابران پیاده هم هنگام عبور غیرمجاز تذکر جدی داده می شود. البته ظاهرا این نظارت به شهر محدود می شود و گرنه در جاده ها چنین پایبندی به قانون وجود ندارد.

نرده کشی بیشتر پیاده رو و خیابان برای کنترل گذر عابر پیاده

اتوبوس از مرکزkandy تا باغ گیاه شناسی  12روپی می گیرد که می شود تقریبا 200تومان و البته این ارزانی حسابی از دلتان در می آید هنگامی که مجبورید برای ورود به باغ با 1100روپی پیاده شوید اگر دانشجو باشید 825 روپی می شود و اگر محلی باشید تنها 35روپی و چون این یکی خیلی امکان پذیر نیست سعی کنید یک کارت معتبر دانشجویی همراه داشته باشید اما انصافاً باغ بزرگ  و بی نظیری که قدمتی طولانی هم دارد دو ساعتی وقت می برد، تا از پیاده روی در مسیرهای مختلف و دیدن تنه های غول پیکر درختان و انبوه خفاشهایی که روی شاخه ها سر و صدایی به راه انداخته اند لذت ببرید.

تابلو ها همه جا به دو زبان سینهالی و تامیلی نوشته می شود

 

پارک گیاه شناسی پیرادنیا در شهر کندی

 

گونه های عجیب درختان در پارک گیاه شناسی

 

انبوه خفاش های آویزان از شاخه درختان پارک

 

خوشبختانه این پیاده روی موجب خواهد شد تا برای ناهار یا شام فکری اساسی کنید. در راه برگشت به اتاقم کمی پول تبدیل می کنم. 1دلار آمریکا 112 روپی می ارزد. ساعت 30/4 با بنیامینقرار دارم قراری که با نوشیدن چای سری لانکایی در یک رستوران محلی و گپ و گفت در مورد همه چیز یک ساعتی به درازا می کشد. شاید بهترین مکانها برای خوردن یک غذای محلیhouse whiteو یا رستوران  Devonباشد که می توانیدRice & curryکه یک غذای محلی است(همان برنج و خورشت خودمان) سفارش دهید اگر چه بهترین وقت برای صرف غذای محلی، همگام ظهر است . در راه برگشت کمی خرید می کنم. قیمت ها چندان ارزان نیست برخی از آنها را به این قرار است: 1لیتر شیر 170روپی –سیب متوسط دانه ای 60روپی-انبه دانه ای 90روپی –و موز کیلویی 200روپی –به هر حال بهتر است از فروشگاه زنجیره ای یا سوپر مارکت های بزرگ (مانندfood city) خرید کنید که اجناس آن تازه و قیمت ها مشخص است. وقت برگشت با مسوول پذیرش هتل کمی خوش و بش می کنم. از اینکه یک تامیل است و هم قومی هایش از پیدا کردن کار، گرفتن ویزا و پیشرفت شغلی بدلایل مخالفت دولت که اغلب سیاسی است و متوجه نبرد با ببرهای تامیل است، شکایت دارد. شمال و شرق کشور به ویژه شهرهایJaffnaوbatficeزادگاه تامیلی هاست که زبان مخصوص خودشان را هم دارند او که درJaffnaزاده شده مسیحی است و معتقد است دولت بین او و بقیه هم وطنانش نوعی تبعیض قائل است. اگر چه جنگ را تمام شده تلقی می کند و می گوید این مکانها برای مسافرت اکنون آرام و امن هستند با این حال در کتب و سایت های راهنما توصیه شده که توریست ها به چنین مناطقی نزدیک نشوند و من هم به دلیلی مشابه و البته به واسطه دوستانی که حالا در مرکز و جنوب کشور پیدا کرده ام مسیرم با تامیل نشینان فاصله دارد. کشور مدت زیادی را در آشوب و مهار شورشیان که خود راTamil tigersمی دانند گذرانده و خرابی های گسترده ناشی از سونامی سال 2004 را در جنوب و جنوب شرق بازسازی کرده است.

اکنون دوران بازگشت توریست ها و توسعه زیر بناهای گردشگری انگار دوباره فرا رسیده است. این را بیشتر زمانی احساس می کنم که می بینم چقدر برای توسعه و جلب توریست در باغ گیاه شناسی"پیرادنیا" تلاش شده و می شود. باغی که در 1371 میلادی با هدف تاسیس دادگاه توسط پادشاه آن زمان بنا نهاده شده اما پس از گذشت 640 سال اکنون با گستردگی معادل 147هکتار درpiradenyaبیش از4000 گونه گیاهی را به نمایش گذاشته و هر سال حدود 2/1 میلیون بازدید کننده دارد. البته ورودی این مکانهای توریستی آنقدر زیاد است که گاه مانعی برای بازدید به شمار می رود. ورود به صخره شیر یاRockLionدرSigiryaنزدیک به 25دلار آمریکا آب می خورد و بازدید از شهر باستانیAnuhabarpuraدر شمال آن 35دلار اینکه چرا بازدید از پارک فیل ها یاPinawala درkandyحدود 15دلار هزینه دارد. پرسشهایی است که مسئولین گردشگری بایدپاسخ دهند زیرا دست کم من یکی را از دیدن همه اینها پشیمان کرد! راه خود را به جنوب کچ می کنم و با توک توک به ایستگاه قطار می رسم و ازآنجا رهسپارHOTTONمی شوم. قطار مستقیمی برایhottonوجود ندارد و باید ازPiradenya Junctionپیاده شوم و قطار دیگری سوار شوم بلیط 110روپی است و البته همیشه باید منتظر تاخیرهای احتمالی باشید. توی ایستگاه توریست هایی نشسته اند که اتفاقا یکی اهل دومینیکن است و من کلی بخاطر رمانی با نام "سور بُز" نوشته ماریوس بارگاس یوساکه اخیرا خوانده ام و در مورد کشور او نوشته شده گفتگو می کنم. یکی از خوبی های سفر همین است که آدم هایی از کشورهای ناشناخته می بینی که هیچگاه ندیده ای و نخواهی دید!

سفر با قطار در سری لاکا یک تجربه فراموش نشدنی است

 

قطارhottonبالاخره می رسد و جایی توی واگن درجه 2برای نشستن پیدا می کنم. روی بلیط ها چیزی در مورد شماره واگن یا صندلی نوشته نشده و تقریبا قانون «هر کی زودتر» اجرا می شود بلیط را درانتهای سفر و موقع پیاده شدن در ایستگاه چک می کنند پس آنرا همیشه در جایی مطمئن نگه دارید. امتیاز سفر با قطار نسبت به اتوبوس به جز امنیت بیشتر راه، لذت بردن از مسیرهای بکر و پیش رفتن همراه با ریل درون جنگلها و تپه های سر سبز چای است که همه جا به چشم می خورد و بهایی بلیط قطار با اتوبوس، چندان تفاوتی ندارد.

در راه Hatton، تپه مزارع چای

حدود 3ساعت ازkandyتاhatton  راه است. توی ایستگاه اتوبوس هایی وجود دارند که آماده اند شما را بهNallatandyehیا همان  Delhousبرسانند .مراقب باشید که اگر دیر برسید برای اتوبوس بعدی چند ساعتی معطل می شوید حتی اگر مجبور باشید همه 5/1 ساعت را مثل من سرپا و بین انبوه مسافران سپری کنید. مسیر پر و پیچ و خم و کوهستانی است و مدام اوج گیرد.

قله ای که  گفته می شود ردپایی از آدم پیامبر در آن به جا مانده و درماه های دسامبر و ژانویه خیلی از زائران (اغلب بودایی) شبانه به آن صعود می کنند (Adam’s Peak) تا شاهد طلوع خورشید ازفراسوی کوهها و اقیانوس هند باشند.

نمایی از قله Adam's Peak از روستای محل صعود، Nallatandyeh

 

توی اتوبوس با نیکول سرگرم گفتگو می شویم. در زیمباوه زاده شده و در هنگ گنگ کار می کند. انگلیسی را اما مانند یکی آمریکایی بلد است. پس از کمی پرسه زدن اتاق ارزانی پیدا می کنیم که توسط یک خانواده اداره می شود و نامشAchinikaاست. غذاهای خوبی هم دارد و برای یک شب ماندن بدک نیست. تلفنش 3530377-0052 است و شاید در مواقع ضروری به کار تان بیاید. اینجا بر خلاف انتظار قبلی ام پر از فروشگاه مواد غذایی و لباس گرم است. قیمت ها هم چندان گران نیست. از قدیم گفته اند شام صعود باید اساسی باشد. پس تن ماهی را که از ایران آورده ام با کمی سبزی محلی مخلوط میکنم و کمی برنج می خرم تا شامی برای خودم دست و پا کنم. ساعت 2بیدار می شویم و مسیر قله 2243 متری را که از پایین بسیار با شکوه به نظر می رسد آغاز می کنیم.

تندیس بودای خفته در ابتدای مسیر صعود

 

همه مسیر پله های سنگی است و پس از حدود 5/2 ساعت اگر پیوسته راه بروید در میان انبوه آدم هایی که برای دیدن طلوع در قله بالا می روند به مقصد می رسید. نکته جالب، صعود افراد بسیار پیر و معلول و حتی نوزادانی است که در آغوش والدینشان آرمیده اند که حکایت از عمق اعتقاد افراد به این مکان مقدس دارد.

زائران در حال صعود به قله مقدس

 

توی راه، همه جا می توانید خوراکی و نوشیدنی (البته با قیمت های گزاف) تهیه کنید یا برای دیدن مراسم  ویژه عبادی که همراه با موسیقی است توقف کنید. بالای کوه معبدی است که انگار تقدس زیادی دارد چون هر کس تنها اندکی می تواند برای راز و نیاز در آن توقف نماید. حدود 6 صبح با سر و صدای طبل انتظار به پایان می رسد و خورشید پر ناز از پشت کوههای شرقی پدیدار می شود و زوار در برابرش به سجده می افتند و دعا می خوانند.

نیایش پیش از برامدن آفتاب در بالای قله و در صحن معبد

 

برآمدن آفتاب و پایان انتظار...

 

سایه بزرگ Adam's Peak بر دره های غربی، نشانه طلوع خورشید  

 

مسیربرگشت از قله...

 

مردم هنوز در حال عبادت هستند که راه برگشت را پیش می گیرم. اگر مثل من خوش شانس باشید و این کوهنوردی را با خوردن یک صبحانه باب میل و چای گوارای سیلان در منظره ای رو به تپه های کشت چای به پایان می برید. یادم رفت بگویم که بهای یک اتاق 2نفره در اینجا و در هتل دیگری به نامwhitehouseکه جای خوبی هم هست 1000 تا 1200 روپی است راه برگشت تاhattonیک ساعته طی می شود و اگر هوا خوب باشد فرصت زیادی برای عکس گرفتن از زیبای های دریاچهmoskaliyaخواهید داشت از ایستگاه اتوبوسHattonبلافاصله ماشینNuwara Eliyaرا سوار می شوم و با 100روپی 2ساعتی طول می کشد تا به مرتفع ترین شهر سری لانکا و البته زیباترین آنها برسم.

روبروی اداره پست می نشینم تا دوستم از راه برسد.chamithپزشک اطفال است و توی راه سری  هم به بیمارستان محل کارش می زند. به گفته او همه شهروندان و حتی مسافران از بیمه کامل برخوردارند و و تحصیل تا مقاطع عالیه بدون هزینه است. بنابراین لازم نیست مثل من پیش از سفر، بیمه مسافرتی بگیرید. پیاده روی در کنار دریاچهRegeryو راه رفتن در ارتفاعات سر سبز  Nuwara elyiaو صرف غذای محلی  sambolبا انواع چاشنی ها و برنج و افزودنی های شیر و نارگیل و همچنین ماهی کباب شدهHoroullaخستگی کوهنوردی دیشب را کمی بر طرف می کنند.

شب به یاد ماندنی در خانه دوستم در Nuwara Elyia

روز بعد پس از صرف صبحانه که طبق معمول برنج و خورشت(curry)و نوشیدن آب گرم که پایان بخش خوردن خوراک های تند است باsabith برادر دوستم راهی معبدی می شویم که گنید سفید رنگش از دور پیداست و در سفره سبز کوهپایه می درخشد. راه خود را از میان مزارع سبز چای باز می کنیم و همزمان با زارعان خوش و بش می کنیم.

برگ درختان چای!! در نظر هوشیار/ هر ورقش دم کنی، معجزه کردگار

مزرعه های چای در شهر ییلاقی و خنک Nuwara Eliya

مثل بقیه معابد تندیس های بودا همه جا به چشم می خورند. در حقیقت این تندیس ها پرستیده نمی شوند بلکه وجودشان در معبد به بودایی ها نوعی آرامش و حس نیایش می دهد. بودا یا همان سیزارتا جوانی بود که معتقدند حدود 2500سال پیش، کاخ با شکوه خانواده اش (جایی در جنوب هند)را برای جستجوی حقیقت و رسیدن به کمال ترک کرد و جایی نزدیک های شمال شرقی هند و نپال از دنیا رفت. اما تاثیر شگرفی که این جستجوگر در دنیای پس از خود به جای گذاشته کم اهمیت نیست و البته ظاهرا پیش از او حدود 27بودای دیگر به روشهایی مشابه ظهور کرده و چنین راهی را ادامه داده اند که هر کدام نام ویژه ای دارند. تقریبا همگی با یک سیما در تندیس ها نشان داده شده اند اغلب سینهاله ها (قومیت اکثریت سری لانکایی ها) بودایی هستند و بیشتر تامیلی ها (قوم اقلیت) که از ایالتTamil Naduهند به اینجا کوچ کرده اند هندو مسلک اند. آیین بودا چنان بر زندگی مردمان شرق و جنوب شرق آسیا سایه افکنده که تقریبا هر رفتاری که از آنها سر می زند را توجیه می کند. آِیین بودا را شاید بتوان در مجموعه ای از نبایدها که اغلب بر اساس اخلاقیات هستند بیان کرد. «هیچ زنده ای را نباید کشت»، «هیچ دروغی نباید گفت »، «هر زمان تنها با یک نفر میتوان در زندگی شریک شد» و ... در حالی که او کتاب یا رساله ای از خود بر جا نگذاشته امروزه میلیونها تحقیق و نوشته در تاریخ و تحلیل بودا گری رواج یافته. تقویم سری لانکا که نسخه های بزرگ آن در همه خانه ها آویخته شده، هر ماه یک تعطیل رسمی دارد که آن فرا رسیدن ماه کامل یاfull moonاست زمانی که بودایی ها معتقدند در آن نبایدها بیشتر می شود و رویدادهای شوم محتمل ترند. پس در معابد به دعا و نیایش می پردازند هر کدام از این 12تعطیل سال یک نام ویژه دارد و مهمترین آن در ماهmayاست.

در تقویم سری لانکا، روزهایی که شب آن ماه کامل است تعطیل رسمی است و مهمترین آن در ماه می است

 

دیگر 4 روز تعطیل سال عید کریسمس (25دسامبر) عید قربان و دو روز تعطیلی (احتمالاً مذهبی) برای تامیلی های اغلب هندو است. واقعیت این است که سفر به سری لانکا بدون دیدن معابد بودا لطفی ندارد مخصوصاً معبد معروفtoothدرKandyکه معتقدند دو دندان بودای بزرگ یاBuddhaLordآنجا نگه داری می شود و تقریبا مقدس ترین معبد این کشور است. بعد از ظهر صرف گشت و گذار در مزارع سبز چای هویج کلم و دیگر سبزیجاتی که جزو صادراتی اصلی این مزارع است می شود.

هر جا که باشید برای نوشیدن یک فنجان چای سیلانی دعوت می شوید

این مزارع در دامنه ارتفاعاتNuwaraو در پای آبشار تماشاییlower lipاست. اتفاق خوبی در این روز می افتد دوستی در یکی از روستاهای نه چندان دور پیدا می شود که مرا دعوت می کند با کمال میل می پذیرم و شب 23ژانویه پس از پیاده و سوار شدن از چندین اتوبوس و گذاشتن از جاده های پر پیچ و خم و پر نشیب و فراز به مقصد می رسم کرایه اتوبوس در مسیرهای کوتاه بسیار ناچیز است و البته تنها وسیله ممکن. برای سفر در نواحی ناشناخته ازNuwara Elyiaمی آیم و از آنجا اتوبوسWellawayaرا سوار می شوم تا درBandarawellaکه شهر نسبتاً بزرگی است پیاده شوم.

پیش به سوی بیمارستان Koslanda

 

دانش آموزان یونیفورم پوش

اتوبوسهایی که بهcolomboمی روند مرا در نقطه ای به نامBeragalaپیاده می کنند. اینجا یک دو راهی است به سمتkoslandaجایی که باید آشنای تازه را بیابم. خوش شانس هستم که به آخرین اتوبوس می رسم و توی این همه جابجایی چیزی را جا نمی گذارم . صبح روز 24ام، دیدن بیمارستان زیبا و سرسبزkoslandaمحل کار دوستمasankeو البته حضور در یک جراحی سرپایی خاطره خوبی بود. سری لانکا شاید تنها کشوری است که کلیه هزینه های درمان در آن رایگان است.

نمایی از بیمارستان زیبای Koslanda

 

طرف های ظهر در جاده ای که به سمتpoolaganaمی رفت پیاده روی خوبی کردم و حسابی از تماشای مسیر لذت بردم. بعد از ظهر را با دیدن و گشت و گذار و البته کمی ماجراجویی در آبشار که دومین آبشار بلند سری لانکاست به سر می بردم و خوردن شیر نارگیل با قاشق های طبیعی را به شما اکیدا توصیه می کنم.

شیر و شیره نارگیل ها فرصت لباس پوشیدن را از هر گرسنه ای می گیرند!

 

عصر راه جنوب را گرفتیم و با دوستم که بنا بود به همسر پزشکش کمک کند تا مطبش را راه اندازی کند به سمتemilipetiyaراه افتادیم. طالع بینیhoroscopمشخص کرده بود که چنین روزی برای افتتاح مطب خوب است ومراسم ویژه ای که با جوشاندن شبر نارگیل (برای وقوع چیزهای خوب) فردا آغاز  می شد. جالب است که طالع بینی جای ویژه ای در باورهای این مردم دارد و حتی اگر همه شرایط ازدواج مهیا باشد ولی طبق این طالع بینی دو نفر (عمدتا از روی تاریخ زاده شدن) به هم نخورند وصلت صورت نمی گیرد. وصلت در این کشور اغلب با خواستگاری پسر شروع می شود و پدر خانواده دختر در جستجو و شناسایی پسری که صاحب شغل و موقعیت مناسب اجتماعی باشد نقش مهمی دارد زیرا قرار است بار مراس عروسی و تهیه جهیزیه و خرید خانه را به دوش بکشد و شاید همین باعث می شود خانواده دختر، پسر را انتخاب کند. این البته رسمی بودایی نیست کما اینکه در میان هندوها نیز شایع است. یکی از 5 اصل بودا ،محدود شدن روابط جنسی تنها با 1شریک است.

جوشاندن شیر نارگیل در مراسم گشایش یک مطب، نشانه رونق و خوش یمنی

 

طرف های عصر 23 ژانویه راه جنوب را میگیرم. وضعیت جاده علیرغم انتظار بسیار خوب است. در سری لانکا کیفیت جاده های بین شهری خصوصا آنها که در مناطق کوهستانی هستند اصلا جوابگوی نیست. در برخی گذرگاه ها باید خودروی روبرو عقب نشینی کنید تا عبور ممکن گردد. اگر چه به دلیل گرانی خودروی وارداتی (عوارض 100درصد گمرک) و نبود خودروساز داخلی بیشتر مردم از اتوبوس های با سرعت سرسام آور و بسیار نا امن سواری می گیرند. تردد در جاده های این کشور همواره خطرناک است و مهارت ویژه ای نیاز دارد.

صادرات چوب و کائوچو از منابع اصلی درامد این کشور است

درEmilipetiaخانواده همسر دوستم منتظرند و شام طبق معمول انواع خورشت های بسیار تند با ترکیبات نخود ،هویج، پیاز ،سبزیجات و گاه تکه های مرغ و ماهی است و پایه ثابت همه سفره های اینجا برنج است. غذا را باید با دست راست خورد و پس از آن آب ولرم یا گرم شست. صبح روز بعد تقریبا کلی کار پیش روی ماست. افتتاح مطب، جوشاندن شیر نارگیل و سر رفتن آن و پذیرفتن نخستین بیمار که همگی باید سر ساعت و دقیقه مشخصی که هوروسکوپ مشخص کرده اتفاق بیفتد و پس از گشت زدن در بازار هفتگی موفق می شوم پوشش پایین تنه محلی یاSorongرا بخرم که البته کمی خنده دار است اما با این آب و هوا کاملاض مناسبت دارد و زن و مرد هر دو از آن بهره مندند.

شاید این یک نوع بی آر تی باشد

 

از موزهای شیرین و خوش رنگ سیلان نمی شود گذشت

 

شهرEmilipetiaو اطرافش جاهای دیدنی متعددی دارد از قبیل سد آبیudawalawaوsooriyawewaو چشمه های آب گرم طبیعیmadunagcelaکه از همه اینها دیدن می کنیم و دست آخر در چشمه های آب گرم جانی تازه می کنیم. از اتفاقات جالب می توان به حضور فیل های وحشی در کنار جاده نام برد که البته بدلیل وجود سیم های حاوی برق نمی توانند از منطقه حفاظت شده پیش تر بیایند. همچنین حضور سوسمار و میمون ها در اطراف جاده تماشایی است.

روزگاری از این سیمهای حصار پارک، برقی می گذشته و فیل ها هنوز از آن می هراسند

 

پرسه لک لک ها در مزرعه های پیرامون امیلی پتیا

 

شب که می شود دست پخت ایرانی را به رخشان می کشم و خورشت مرغ و سیب زمینی با برنج دم کشیده به سبک خودمان به خوردشان می دهم! که البته چون چندان که می خواهند فلفل ندارد اخمی می کنند اما معلوم است حال کرده اند. روز بعد اتوبوسهایmatraیعنی تقریباً جنوبی ترین شهر این جزیره را سوار می شوم و پس از تحمل 5/2ساعت تکان های شدید و لحظه ای چشم بر هم نگذاشتن به پایانه اتوبوس ها می رسم.Matraظاهرا جایی شلوغ است و احتمالاً نزدیک بودنش به دریا باعث شده کمی گران هم باشد پس بی درنگ توک توک می گیرم و با 200روپی خود را به ساحل آرامpolhanaدر فاصله چند کیلومتری می رسانم و بر حسب اتفاق وارد خانه ای می شوم که در آن زنی میانسال مشغول پخت و پز است با دشواری به او می فهمانم که برای یک شب ماندن اتاقی می خواهم و او اتاقی از خانه را تمیز می کند و راضی می شود با شبی 500روپی مرا پناه دهد. شوهر و بچه اش هم اندکی بعد از راه می رسند و پس از پرسه زدن در ساحل و یک خواب 2ساعته با آنها راهی محل برگزاری مراسم مذهبی شان می شوم مذهبی که برای من و حتما برای شما تازه است. نامش این است:witnessJehovahکه انگار این طورمعنی می دهد: شاهدان یَهوَه (خدا را در زبان عبری) اینها انجیل مخصوصی دارند و معتقدند عیسی پسر خداست و مریم (که البته چندان برایشان مقدس نیست) مادر او. همه مراسم به خواندن سرود و پرسش و پاسخ می گذرد به گویشsinhaleاستکه برایم کاملا غیر قابل فهم است. از این گویش بسیار سخت که 54حرف الفبایی دارد اگر تنها کلمهstutiیعنی "تشکر"را بدانید کافی است.

برنج پخته شده روی برگ موز به شکل لوزی برش خورده و سپس خورده می شود

 

صبح روز بعد باtuk tukهمراه با خانواده میزبان در جاده ساحلی پیش می رویم و سپس از میان انبوه درختان بلند نارگیل و از روی یک تپه مشرف به اقیانوس گذر می کنیم تا به یک ساحل صخره ای بسیار خلوت و چشم نواز برسیم. شاید اگردوباره به اینجا سفر کنم از اتاقهای اطراف این ساحل که ازpolhanaبسیار آرام تر است اجاره میکنم. البته در ساحل  polhanaشما می توانید به راحتی و با خیال راحت شنا کنید و مثل یک تکه کاغذ سبک روی آب ساعت ها دراز بکشید و البته یک اتاق 2تخته با قیمت 1500روپی در مهمانسرای اجاره کنید که نسبت به موقعیت اینجا بسیار مناسب است.

ساحلی آرام در Polhane جنوب سری لانکا

 

اما من شخصاً ساحلmadiha را می پسندم که چسبیده به روستایDepiyassa Galaاست و اگر روی صخره هایش بایستید موجهای سونامی و از پس از برخورد به آنها شما را سر تا پا خیس کند، به من حق می دهید که حتی تنه های مغور نارگیل هم به عظمت این دریا سر تعظیم فرو آورده اند. انگار دوباره کودک می شوم چون با پسر کوچک خانواده روی شن های ساحل مدام غلت میخوریم و مستانه شادی می کنیم.

درست همینجا در جنوب سیلان، چندسال پیش در سونامی ویران شد

 

این خانواده های مهربان

 

ظهر در راه بازگشت در ساحلpolhanaحسابی آب میکنم و بعد از ظهر توی اتاقم که همواره از سر و صدای انواع پرندگان استوایی پر است، به خوابی عمیق فرو می روم. صبح 28امین روز ژانویه پیش از برآمدن آفتاب تنی به اقیانوس هند می زنم و پس از صرف صبحانه خانگی که برنج و شیر نارگیل و مخلوط تند پیاز است وسایلم را جمع می کنم تا به طرفGallaیا به گویش خودشانgoleبروم. اگر پولتان کم است اتوبوسهای نرمال یا همان اتوبوس معمولی را سوار شوید. مینی بوس یا ون کرایه به مراتب گرانتر(کمتر از دو برابر) و البته صندلی های راحت تری دارند. اگر بر خلاف من به دیدن بناهای تاریخی علاقه مندید درGalleکه شهر نسبتا بزرگی هم هست پیاده شوید و قلعه هلندی ها یاfortDutchرا ببینید چون تقریباً مهم ترین مکان این شهراست. اما اگر مانند من دوست دارید یک ساحل شنی زیبای دیگر را با انبوه درختان نارگیل و جنگلهای مشرف به دریا را تجربه کنید درHikkaduwaپیاده شوید.

ساحل Hikkaduwa پر از گردشگران اروپایی و روسی است

 

اگر چه شهر پر از توریست (اغلب روسیو اروپایی) است و اتاق های روبه دریا کمی گران است فرعی های جاده اصلی(Galle Road)را به سمت مخالف دریا پیش بروید. اینجا در دل جنگل و دور از هیاهوی شهر می توانید اتاق ارزانی را که خانه های جنگلی اجاره میدهند بگیرید. شاید دانستن این نشانی روزی به کارتان بیاید:

m.h.ariyadbasa, n  21, Waulagoda Mada Para, HikkaduwaTel:072  3145078

کلبه ای جنگلی که خانواده ای مهربان در آن زندگی می کنند و 2اتاق با امکانات ساده دارند و دوش و دستشویی که مشترک است. من بابت اتاق و یک شب 500روپی پرداختم.

یکی ازعجیب ترین اتفاقات در 28مین روز ژانویه آشنا شدن با چند فنلاندی دراین کلبه جنگلی است و همراه شدن با آنها به کلبه جنگلی شان است که برای اولین بار سونای فینش(Finnish Suna)را تجربه می کنم و البته کلی درمورد کشورشان یاد می گیرم. ماندن در شهرهای ساحلی جنوب و غرب بدون آزمودن غذاهای دریایی بی فایده است. انواع میگو و لایستر و ماهی البته با بهایی نه چندان ارزان همه جا سرو می شود. صبح 29ام ژانویه چند ساعتی به پرسه زدن و شناکردن درساحل آن Hikkaduwoو دیدن لاک پشت عظیم الجثه ای که احتمالاً برای تخم گذاری به نزدیکی ساحل آمده می گذرد. اگر قصد غواصی داشته باشید اینها یکی از بهترین نقاط است که البته بهای گزافی حدود 6 تا 8 هزار روپی خواهد داشت. حدود ظهر با خانه و ساکنانش خداحافظی می کنم و البته پیش از آن موفق می شوم یک مار بزرگ را که از درخت رو به روی اتاقم بالا می رود ملاقات کنم.

دیدن مارهای استوایی بالای درخت عجیب نباشد 

 

ناهار یک بشقاب برنج و تخم مرغدر رستوران ساحلی است که جزء معدود غذاهای غیر تند سری لانکاست و قیمتش هم مناسب است.

برنج و سبزیجات پخته غذایی رایج در سری لانکا

 

اتوبوسها زوزه کشان از جادهGolleعبور می کنند و برای رفتن بهColomboزیاد منتظر نمی مانید. بین راه درkalutoraتوقف کوتاهی دارم تا حدود نیم ساعتی را در معبد بزرگ بودا بگذارنم اگر با اتوبوس بیابید معبد درست روبه روی ایستگاه است و یکی از مقدس ترین مکان های بودایی هاست.

نیایش در معابد بودا

 

این بار اتوبوسACیا کولر دار که قیمتی بیش از 5/1برابر اتوبوسهای معمولی دارند را سوار می شوم طرف های عصر به شهر شلوغ و پر ازساختمان های بلند و نسبتا مدرن پایتختمی رسم. تعدادی چای می خرم که برای سوغات ببرم. بهترین مکان برای خرید بازار چای است که البته یکشنبه ها تعطیل است.

نمایی پایتخت مدرن، کلمبو

 

فروشگاه های زنجیره ایfood city هم مطمئن و محصولاتش متنوع است از میان نام های نه چندان متعدد چایDimah testaوmlesnahاز همه بهتر است و قیمت ها حدود 160 روپی را برای بسته های 200گرمی است هر جایcolomboکه باشید برای رفتن به فرودگاه بهتراست بهpellaیا ایستگاه راه آهنfortبرسید و خط187 را سوار شوید که حدوداً با 40روپی شما را پس از 2ساعت در 200متری فرودگاه پیاده می کنند. تازه متوجه می شوم یکی از شعبfoodcityدر فرودگاه با همان قیمت های شهر وجود دارد. کوله 15کیلویی که نصفش چای سیلانی است را تحویل می دهم و منتظر می مانم تا پرواز شارجه را اعلام کنند.

دفتر سفرم به سرزمین درختان نارگیل ،سواحل گرم و آرام و شنی و اتوبوس ها و توک توک های پر سرو صدا به برگ های آخرش می رسد. دوازده روز برای دیدن جزیره ای با جاذبه های بسیار، هرگز کافی نیست. بخشهایی از شمال و شرق کشور و هنوز نقاط زیادی نادیده و ناگفته مانده است.

   

   

سفر انگار خوابی است که بیدارشدن از آن را دوست ندارم اگر چه سراسر بیداری است. حالا حسن خوشایند بازگشت به خانه و حس ناخوش خداحافظی با سفر توام می شوند و این خاصیت همه پایانهاست.

فرودگاه دستغیب شیراز / دهم بهمن 1390

.