نوروز با تاجیکها...

سفرنوشته های 8 روز پرسه در دیار فارسی گویان آسیای میانه، فروردین 95

مسیرهای پیموده شده در نیمه غربی کشور

 

در هشتمین و آخرین روز سفرم و پیش از آنکه فراموشی به سراغم بیاید، سفر نوشته ها را جمع و جور می کنم. در فرودگاه کوچک دوشنبه نشسته ام و منتظرم پروازمشهد را اعلام کنند. تاخیر 4 ساعته زمان مناسبی است تا به نوشتن این مطالب بپردازم. برای آنکه نوشته هایم به سادگی برای سایرین به کار بیاید، این بار مطالب را دسته بندی کرده ام :

بلیط و پرواز :

در زمان تنظیم این گزارش دو شرکت هواپیمایی آسمان و تاجیک ایر به ترتیب پنجشنبه و یکشنبه هر هفته به تاجیکستان پرواز دارند. اولی از مشهد و دومی از تهران و پروازهای مشهد کمی ارزان تر است و آنگونه که شنیده ام ایمن تر. بااین حال رفت و آمد شما به مشهد هزینه های خودش را دارد. به تازگی متوجه شدم شرکت قشم ایر هم از فرودگاه امام به دوشنبه پروازهای هفتگی برقرارکرده است. بلیطهای آسمان را از آژانس آسان هجرت در تهران می توانید جویا شوید. درفصلهای کم سفر، نزدیک به 1 میلیون تومان باید برای یک پرواز رفت و برگشت که هر کدام یک ساعت و چهل دقیقه (ازمشهد)است کنار بگذارید.

روادید:

گرفتن روادید، خوشبختانه برای ما ساده است و دو راه دارد: مراجعه به سفارت تاجیکستان در خیابان زینعلی (منطقه نیاوران تهران) و پرکردن یک فرم و تحویل 1 عکس و اصل گذرنامه با 6 ماه اعتبار. داشتن یک معرفی نامه ممهور از محل کارتان ضروری است. با اینحال خود سفارت آژانسی در نزدیکی را به شما معرفی می کند (آژانس مجید) که فرم و معرفی نامه را با هزینه کمی (بیش از 10هزار تومان ندهید!) برایتان تهیه می کند. هزینه روادید فوری (2روزه)50 یورو و عادی (10روزه) 25 یوروست. هردو 1ماه اعتبار دارند. فردی به نام جاوید که از باغبانی و پیک موتوری و کنسولگری همه را انجام می دهد دلسوزانه! اصرار دارد که شما برای "فوری" اقدام کنید. حدس می زنم خودش سفیر هم باشد! به هر حال پیشنهاد می کنم روادید را به هنگام ورود، در فرودگاه دوشنبه بگیرید. 35 دلار می دهید و بسته به طول صف از 1 ربع تا 3 ساعت طول می کشد. در هنگام ورود، باید فرمی که آنرا "برگک" می خوانند پرکنید وحتما یک بخش آن را که پلیس به شما باز می گرداند تا پایان سفرنزد خود نگه دارید. این قضیه جدی است!

هنگام سفر:

بسته به اینکه چه چیزی را در سفر جستجو می کنید متفاوت است. برای گشت و گذار در کوهستانهای پامیر، بهتراست از ماه می تا سپتامبر، برای دیدن مراسم نوروز  5 روز نخست فروردین و برای آنکه دچار گرما و باران برخی شهرهای اصلی نشوید شاید فروردین و اردیبهشت بهترین گزینه ها باشند. توجه کنید که درایام نوروز بلیطها بسیار گرانتر می شوند.

پول، اقامت و رفت و آمد شهری :

تاجیکستان هنوز برای ما ایرانی ها مقصدی ارزان است. پیشنهاد می شود با انبوه تاکسی هایی که نشان تاکسی یا شماره دارند برسرقیمت حسابی چک و چانه بزنید. پول رایج، سامانی و خرده آن درهم نام دارد و هرسامانی (در این زمان) حدود 400 تومان است.

فرودگاه صرافی ندارد اگرچه وایفای رایگان دارد! اما درمرکز شهر و از طریق بانک ها می توانید دلار یا یورو را تبدیل کنید. پول کم قدرت کشور پرقدرتمان! مانند همۀ کشورهای دیگر اینجا هم خریداری ندارد.

خوب است در وب سایت booking.com قیمت هتلها را برای تاریخهای سفرتان بررسی کنید. درحال حاضر2 هاستل خوب در دوشنبه می شناسم یکی yeti ودومی green house من دومی را آزمودم. بسیار راضی بودم. به فرودگاه نزدیک است و مردی به نام "خوشبخت و پسرش اداره اش میکنند که بسیار مفید وکار راه بینداز هستند و خودشان با نرخ خوبی کار صرافی را انجام می دهند. نشانی آن خیابان "احمد دانش"، خیابان "عینی"، کوچه "خسروی دهلوی" پلاک 98 است. از فرودگاه 2 کیلومتر است.

زبان و خط:

تاجیک ها خود را فارسی زبان می دانند، ایرانی ها هم همینطور! پس مشکلی وجود ندارد! راستش را بخواهید گویش فارسی آنها با ما تفاوت بسیار دارد. اگر شما به زبان عادی خودتان حرف بزنید 60 درصد میفهمند شما چه میگویید و چه میخواهید که به نظر من کافی است. نوشته ها کمتر به انگلیسی است و با زبان سیریلیک که شبیه الفبای روسی است به چشم می خورد. پس دانستن روسی میتواند در خواندن و حرف زدن با نسل قدیمی ها مفید باشد. من فکر میکنم آنها بیشتراز فارسی ما سر در میاورند تا ما از فارسی آنها! راحت باشید و به زبان خودتان گپ بزنید!

بیمه مسافرتی :

برای گرفتن روادید به بیمه نیازی ندارید اما توصیه میکنم با هزینه ای کم و به صورت آنلاین از بیمه مسافرتی سامان دریافت کنید تا در کشوری که ریسک حوادث به ویژه جاده ای کم نیست، ایمن سفر کنید.

 

سفرمن :

بامداد پنجشنبه 5 فروردین، هم کلاسی قدیمی ام علی پیرایش که شب پیش را مهمانش بودم، مرا تا سالن پروازهای خارجی فرودگاه هاشمی نژاد مشهد که بر خلاف سالن داخلی، جمع و جور است همراهی می کند. پرواز آسمان با کمی تاخیر انجام می شود. درهوای ابری و بارانی دوشنبه به سختی فرود می آییم. فرودگاه پایتخت درشهر واقع شده میتوانید با ون های شماره 8 به سادگی به مرکز شهر برسید. به سادگی به هاستل می رسم و بار و بندیل را می افکنم. در آشپزخانه هاستل، مسافری خوراک می پزد. از پاکستان آمده و مرا به یک ناهار دلپذیر دعوت می کند. دوست می شویم و چون تنها مسافران آنجا هستیم، گفت و گویمان به درازا می کشد. شب اول باران بسیاری می بارد و در هاستل می مانم.

هاستل "خانه سبز" در دوشنبه، مکانی مناسب و ارزان

تندیس همه شعرای پارس گوی بر دیواری در پایتخت

تندیس مشهور اسماعیل سامانی در خیابان رودکی، پایتخت. حضور چشمگیر پلیس در خیابانهای شهر

یک روز پاک و آفتابی در دوشنبه پس از تعطیلات نوروزی

خیابانها و کوچه هی فرعی پایتخت، پر از وصله و پینه

سرو صبحانه در یک سوپر مارکت محلی، ابتکاری جالب

همه اسکناسهای سامانی و حضور جالب اسکناس سه سامانی

 

خیابان رودکی شاید مهمترین منطقه شهر است . خیابان پهن و طولانی که قدم زدن های شبانه درآن را نباید ازیاد برد. نخستین روز، راهی حصار شهر کوچکی در 30 کیلومتری غرب دوشنبه می شوم نشان فرارسیدن بهار تاجیک را میتوان از شادمانی و دست افشانی مردم در نوروز فهید. قلعه حصار در فاصله 4 کیلومتری شهر واقع شده و کافی است در زمان پیاده شدن در ترمینال، به تاکسی دیگری بگویید "قلعه" وبا حدود 10 سامانی دربست شما را می برند.

ساخت بنای این قلعه با شکوه را به امیر بخارا نسبت می دهند که به قرن 5 ام می رسد. با اینحال افسانه های دیگری هم به که منتسب به شاهنامه است. یکی این است که افراسیاب برای مقابله با رستم ساخته که هر دو 1000 سال پس از میلاد مسیح می زیسته اند. داستان دیگری می گوید حضرت علی ابن ابیطالب برای تبلیغ اسلام تلاش کرد به این قلعه وارد شود. او بر ریسمانی که از اسبش تا یکی از باروها کشیده بود استوار شد و به درون راه یافت. سپس شناسایی و زندان شد. آنگاه ذوالفقارش را فراخواند و دشمنانش از جمله جادوگری که بر قلعه حکم میراند به هلاکت رساند. ضلع غربی این قلعه به همین مناسبت دول دول (نام اسب ایشان) نامیده می شود. بنای مسجد "سنگین" که از سنگ هم بنا شده و موزه کاروانسرا که در 1800 بنا شده نیز در اطراف قلعه دیدنی است.

بنای یک چایخانه در راه دوشنبه به حصار 

ورودی قلعه حصار

بر فراز باروهای حصار

پایکوبی و شادمانی فرارسیدن بهار، بچه های حصار

دختر تاجیک...

دختر تاجیک...

بر فراز حصار، به تماشای جلگه گیسار

ایوان موزه کاروانسرا در پیرامون قلعه

کودکان تاجیک...

تجربه به یادماندنی فوتبال بازی با بچه های روستا، در پیرامون حصار

 

روزسوم، راهی شهر Kulob می شوم. Kulob در تاجیکی معنای دریاچه آب را میدهد و شهری است که بر یکی از مسیرهای چندگانه جاده ابریشم خفته است. این را می توان از دریاچه های پهناور آب شیرین در مسیر هم متوجه شد. تاکسی ها، مسیر کوهستانی و زیبای Kulob، شهری که زادگاه رییس جمهور هم هست، را در 2 ساعت طی می کنند. می توانید یک تاکسی را با 120 سامانی دربست کنید. دو تپه بسیار بزرگ نمک به نام "خواجه مامیم" با ارتفاع 150 متر که گفته می شود تا 400 سال می تواند همه ساکنان زمین را تامین کند در مسیر و در نزدیکی Kulob به چشم می‌خورند. یکی از مهمترین بناهای این شهر، آرامگاه سید علی همدانی است که عارفی ایرانی بوده و برای انتشار اسلام به منطقه کشمیر تلاش بسیاری نموده است. لختی پرسه میزنم و به دوشنبه بازمی‌گردیم.

 

در راه کولاب...

در راه کولاب...

تپه های نمک خواجه مامیم، در راه کولاب...

مزار میرسید علی همدانی، کولاب

 

در همه شهرهای کوچک و بزرگ و خلاصه هر جایی قابل رویت باشد، تصاویر بزرگ امام علی رحمان که او را پیشوا و رهبر می خوانند به چشم می خورد. در رسانه ملی تاجیکستان او را بسیار مدح و ثنا می گویند و هرجا برای سرکشی یا افتتاح پروژه ای می رود، کودکانی در وصف بزرگی و کاردانی اش شعرسرایی می کنند. تلویزیون ملی کشور، مدام او را نشان می دهد و حضورش در جای جای تاجیکستان به طور کامل و شاهانه ای پوشش داده می شود. گفته می شود او تا سال 2021 و به مدت 25 سال قرار است رییس جمهور باشد. به هرحال با فضایی که من دیدم تقریبا غیرممکن به نظر می رسد کسی بخواهد به ابروی بالای چشم پیشوا، اشاره ای هم بکند! بنابراین دانستن نظر واقعی مردم نسبت به او و سیاست هایش دشوار است.

 

تصاویر بزرگ رییس جمهور مادام العمر، در همه شهرها و دانش آموزان با یونیفورم 

 

صرف غذای محلی در آشخانه ای در کولاب

بنایی جدید و بی نشان در کولاب

باز هم کودکان که همه جای شهر پرسه میزنند، کولاب

جوانان خوشرو در بازار

در بازار کولاب...

در راه بازگشت از کولاب، نامی که از همین دریاچه گرفته شده

 

برای یک هفته ماندن پیشنهاد می کنم به شهرهای Penjikent و Khuzhand هم سر بزنید.

از دوشنبه تا  Penjikentحدود 5 ساعت راه است.مسیری که در پیچ و خم کوهستانهای برف پرش ماه مارس بالا و پایین می رود. راه باریک است و خودروها غالبا بی پروا و با تمام سرعت حرکت می کنند. به هرکدام ازدوشهر بالا که بخواهید سفرکنید از هرجایی دوشنبه باید خود را به منطقه ((ووداناسوس)) و ترمینال یا((آفتاواگزال))برسانید. نام دیگر پایانه ،((سیمنت زاوات)) یاکارخانه سیمان است. هرج و مرج در پایانه موج می زند. به محض ورود به پایانه، راننده ها سراسیمه روی سرتان می ریزند و هرکدام سعی می کنند شما را بقاپد. این خاصیت همه پایانه های این کشوراست. شاید یکی از جاذبه های این سفر، گذر از دو تونل 5 کیلومتری و مخوف است که فاقد امکانات تهویه اند. یکی شاهکار ایرانی ها و دیگری چینی هاست! در بسیاری از سفرنامه ها نوشته که به خاطر همین دو تونلف بهتر است کلاً قید سفر زمینی را بزنید!

 

دره های برفگیر، در مسیر پنجیکنت...

کوه های فان، در مسیر پنجیکنت...

تونل 5 کیلومتری  انزاب یا استقلال که در سال 2006 توسط ایرانی ها ساخته شده و 60 کیلومتر راه پایتخت به وادی سغدیان را کوتاهتر کرده

مسیرهای دشوار و پرخطر دوشنبه به شهرهای شمال و غرب 

یک بشقاب گوشت تازه، خوراک لذیذ نواحی کوهستانی

 

اتوبوس یا ون بین شهرها نیست و تنها ماشین های خطی هستند که نرخ های متفاوتی را ارائه می‌کنند. اصطلاح ((پاپوتی)) یا همسفر را به یاد داشته باشید تا با مبلغ کمتری بتوانید سفر کنید. معمولا پاپوتی، تنها سهم هزینه سوخت خود را می‌پردازد.  Penjikent در وادی زرافشان و در غربی‌ترین نقطه تاجیکستان مانند یک پیشرفتگی درخاک ازبکستان است. به فاصله کمی از سمرقند است و برای یک روز گشت و گذار دراطراف شهرکهنه با قدمت 5500 ساله وتماشای کوهای زیبای Fan مناسب است. تاجیک‌ها از بابت جدایی بخش فارسی زبان ازبکستان گلایه مندند و می‌گویند دیار سمرقند و بخارا با سیاست روس‌ها و یک شبه به ازبک ها بخشیده شده! البته می‌دانید که قبلاً هم حافظ خودمان بی هیچ واهمه ای، آنها را به خال هندوی یک ترک شیرازی بخشیده بود!

 

ویرانه های شهر باستانی پنجیکنت با قدمتی چندهزار ساله

بر ویرانه های رها شده و فراموش شده در پیرامون پنجیکنت

 

ازکنار بازار معروف Penjikent باید به دنبال ون های شماره 34 بگردید که به سوی روستای Penjrud می روند. جاده ابتدا آسفالت وسپس خاکی می شود. درآخرین ایستگاه این ون، بنایی با شعری که به فارسی و سیریلیک درسردر آن نبشه، جلب توجه می کند.

"هیچ شادی نیست اندر این جهان/ برتر از دیدار روی دوستان. اینجا مزار پدرشاعران پارسی گوی ابوعبداله جعفررودکی ست. بنای مزار در 2008 بازسازی شده و در باغ باصفایی واقع شده. توضیحات بیشتری در کناربنا و یاحتی داخل آن وجود ندارد و من که تنها بازدید کننده امرو هستم از مستخدم می‌خواهم که در مقبره را باز کند. در نزدیکی درب اصلی ارامگاه، یک کتابخانه هم هست که می توان از آنجا بازدید کرد. در راه برگشت با دسته دسته دانش آموزان خردسالی روبه رو می‌شوم که از مدرسه در نخستین روز پس از تعطیلات نوروز باز می‌گردند. روستای Panjrud در واقع یک رود دارد! که همان رودخانه زرفشان است. باغهایش در پیرامون این رود سیراب می‌شوند و شکوفه‌های روزهای نخست بهار کوچه باغها را عطر آگین کرده. قدم زدن درکنار این رود بسیار لذت بخش است به ویژه که بدانی روزی، زادگاه رودکی بوده و در اینجا می زیسته است و شاید بوی همین جوی همین مولیان هاست که او را به یاد یار مهربانش می آورده... 

 

ردای سغدیان در پنجرود

یادواره شعرای پارسی گوی بر کاشی، دیوار موزه آرامگاه

 

هیچ شادی نیست اندر این جهان، برتر از دیدار روی دوستان، آرامگاه ابوعبداله جعفر رودکی در پنجرود

 

کشاورزی، 30 درصد اقتصاد کشور را تشکیل می دهد و زنان 60 درصد شاعلین را

روستانشینان 70 درصد جمعیت 8 میلیونی تاجیکستان

شکوفه های نو رسیده در بهار پنجرود، زادگاه و آرامگاه رودکی

 

تنها شبی که در Penjikent می‌مانم مهمان یک خانواده مهربان تاجیک هستم که به گرمی مرا پذیرا هستند. روز بعد با خودرویی که بادشواری و شیوه همان ((پاپویی)) درنزدیکی‌های شهر((Ayni)) جور می‌شود در جاده‌ای که مانند بقیه، فاقد علائم و نشانه‌ها وحتی گاردریل است، ازکنار گذرگاه های پرخطر و مشرف به دره های عمیق شمال غرب تاجیکستان و پس از 4 ساعت به Khuzhand می رسیم.

خانه میزبانم در پنجیکنت و حیاط با صفایش

دید و بازدید، نوشیدن چای و گپ زدن و خوردن نان و سمنو بخشی از سنت تاجیک ها در نوروز

در راه خجند...

در راه خجند...

رود و دره زرافشان، نزدیکی های شهر عینی

 

مرکز وای سقدیان ودومین شهرپرآوازه این کشور با تندیس هایی از لنین، امیر اسماعیل سامانی (بنیانگذار قوم تاجیک) و کمال‌الدین خجندی (شاعرقرن هشتم) آراسته شده است. محیطی آرام‌تر و به نظر امن‌تر از دوشنبه دارد. پنجشنبه بازار بزرگ با انواع خوراکی های تر و تازه اش بدون شک، یکی از جاذبه های شهر است.

 

بساط هر روزه تنور نان داغ در خیابان شرق، خجند

در پنجشنبه بازار  خجند...

در پنجشنبه بازار  خجند...

کوروش کده، نامی دیگر برای خجند شمالی ترین شهر قلمرو کورش کبیر که توسط او بنا شده

مسجدی قدیمی در نزدیکی میدان اصلی خجند

وقت نماز جماعت...

وضو خانه...

سقف گنبدی پنجشنبه بازار  خجند...

کسب و کار هر بامداد زنان  در شمالی ترین شهر کشور، خجند...

در راسته پیازفروشها، پنجشنبه بازار  خجند...

شهری که تا 1991 لنین آباد نامیده میشد، خجند...

 

پارک کمال خجندی که به ویژه در روزهای نخست نوروز لاله آرایی شده است و موزه بسیار دیدنی تاریخی که میتواند الگوی معماران موزه ساز ما باشد. خجند، کباب های خوشمزه ای دارد و مجموعا اقامت در آن ارزان تر از دوشنبه است.

دوشب درهاستل "شرق 21" که به دلیل نبودن مسافر رو به تعطیلی است و درخیابان شرق هم واقع است می مانم. روزنخست را به کلی به پرسه درحاشیۀ دریاچه پهناور kaykarum در باغ Bahariston می گذرانم که همان بهارستان خودمان است! این باغ را دولت برای تفریح وگردش عموم ساخته ودر مقایسه با بقیه مکان ها بسیار دیدنی ست. برای رفتن به این دریاچه ون های شماره 16 یا40 را از پنجشنبه بازار که تقریبا مهمترین محله خجند است سوار و در اخرین ایستگاه پیاده شوید.

کاخ دولتی بهارستان در پیرامون خجند و در حاشیه دریاچه کایکاروم 

تندیس بزرگ ولادیمیر لنین که در می 2011 از جای اصلی خود در مرکز شهر به یک پارک حاشیه ای منتقل شد

 

 

تندیس بزرگ امیر اسماعیل سامانی در خجند که گفته می شود اتحاد قوم تاجیک ابتکار و اهتمام او بوده

پارک پرگل کمال خجندی

تندیس کمال خجندی شاعر قرن هشتم در زادگاهش، خجند

یادمان نام آوران تاجیکی در  خجند

کباب خجندی، یکی دیگر از نامداران دوست داشتنی این شهر

 

نان گرد و ضخیم که هر روز و همه جا به وفور یافت می شود

سمبلهای مراسم نوروز در شهر، سنتی که بسیار پاس داشته می شود

زنان زحمتکش تاجیک، وادی سغدیان

شهر 2500 ساله خجند، خفته در دو سوی رود سیردریا و در دهانه تنگه فرقانه

 

دانستن زبان روسی برای خواندن واژه های فارسی یک مزیت است زیرا بیشتر نشانه ها وتابلوها حتی به انگلیسی هم وجود ندارد. تاجیک ها عموما بافارسی زبانان میانه خوبی دارند.  اگر کمی تمرکز کنید زبان شان قابل فهم است. واژه هایی که به کار می برند برای ما آشناست اگرچه آنرا در زبان عامیانه به کار نمی بریم.برای نمونه به تفریح می گویند "تماشا" یا "دم گرفتن" و به درست شد می گویند "ساز شد" یا به حرف زدن "گپ زدن" عموما مشکل خاصی دربرقراری ارتباط پیدا نخواهید کرد. پس خیلی راحت به فارسی سوال کنید. آنها "فهم می کنند"! جالب است که اینکه اینجا به اندازه تهران آهنگ های ایرانی می شنوید از تاکسی و دیسکو بگیر تا خیابان ها و سی دی فروش ها ترانه های لوس آنجلسی پخش می شود. پیوندهای عمیقی بین ایرانیان به واسظه همین زبان و پیوستگی شان به ایران قدیم وجود دارد.

 

اگرچه درامدی سرانه تاجیک ها آنها را در رده 150 امین کشور دنیا قرار می دهد، باز هم دشوار است بتوان نظر قاطعی درباره سطح رفاه در این کشور داد. به نظرم می رسد تاجیکستان از یک توسعه نامتقارن رنج می برد، خیابان رودکی در دوشنبه بسیار آراسته و آسفالتش با کیفیت است. شب دربرخی کوچه هایی که به همین خیابان منتهی می شوند ممکن است درون یک چاله بیفتید و ناپدید شوید! خیلی از خیابان های فرعی پر از وصله وپینه است. قوانین عجیبی حاکم است. سیگار کشیدن درخیابان و ملاء عام ممنوع است اما بستن کمربند ایمنی به هیچ وجه جدی نیست. اگر خارجی باشید (که هستید!) باید همواره گذرنامه داشته باشید حضور پلیس به ویژه درپایتخت بسیار چشمگیر است . پلیس می تواند شما را به جرم همراه نداشتن گذرنامه / عکاسی از ساختمان های دولتی / عبور درهنگام چراغ قرمز و دلایلی دیگر که فقط خودشان می دانند متوقف کرده و ازشما پول یا یک ناهار بخواهند. این اتفاق خنده دار برای خیلی‌ها اتفاق افتاده. مراقب باشید تحت هیچ شرایطی زیر بار رشوه نروید. در هنگام بازرسی گیت خروج از شما می‌خواهند که پولهایتان را نشان دهید زیرا قانون مسخره ای مبتی بر خارج نکردن بیش از 3000  دلار دارند و به خودشان اجازه میدهند برای اجرای این قانون همه وسایل شما و جیب هایتان را بگردند. البته چون پلیس بازرسی زن ندارند برایشان سخت است خانمها را بگردند اما تقریبا همه مسافران مرد پرواز به ایران را جستجو میکنند تا شاید بتوانند دست کم پول یک ناهار را از شما بگیرند یا قاپ بزنند. مراقب شمردن پولهایتان باشید و به هیچ عنوان باج ندهید. بعید میدانم بتوانند چنین رفتار بی‌شرمانه ای را با اتباع دیگر کشورها انجام دهند. بی سرپرستی یک شهروند ایرانی و فارسی زبان بودنش آنها را چنین گستاخ کرده. هر جا به پلیس برخوردید شروع کنید به انگلیسی یا یک زبان دری وری حرف بزنید و به کوچه علی چپ بروید! به نظر من این مساله یکی از چالش های اصلی رشد گردشگری در این کشور است. جالب اینکه مشکل پلیس گرسنه و رشوه گیر، در دو کشور هم جوار، ازبکستان و ترکمنستان حتی با شدت بیشتری مشاهده می شود. در کافه ها به ایرانی ها، پیشنهاد "عروس" می دهند و با همدستی با پلیس ممکن است بهانه ای بتراشند تا گردشگر را سرکیسه کنند.

 

راه خجند به پایتخت را در سی امین روز ماه مارس با یک خودروی تویوتا طی می‌کنم. تنها وسیله نقلیه بین شهرها، خودروهای سواری شخصی است. خودرو اینجا بسیار ارزان است و مدل های بالایی اینجا مشاهده می کنید که بار دیگر به یاد فلاکت مردم خودمان برای خرید یک پراید 20 میلیونی می افتید. با اجرت 100 سامانی و پس از گذاری پرخطر ازجاده کوهستانی و نیز 2 تونل 5 کیلومتری مهیب که یکی را چینی ها و دیگری را ایرانی ها ساخته اند، به پایتخت می رسم. در هاستل قبل، شبی را سپری می کنم و پنجشنبه 12 امین روز سال 95 پس از یک تاخیر چندساعته پرواز شرکت آسمان به سوی مشهد باز می‌گردم.

***

از دیار فارسی گویان آسیای میانه که دور می‌شوم بی اختیار اینها به خاطرم می آیند: شیرین زبانی خردسالان تاجیک که ابیاتی از سعدی را از بر می خواندند، بازارهای میوه و سبزی که بوی تازگی می‌دادند و آیین هایی که بوی کهنگی... کوههای پر برف و رودهایی که انگار با هر پیچ و تاب، اشعار رودکی، پدر شعر فارسی را زمزمه می‌کنند. 

این جهان را نگر به چشم خرد / نی بدان چشم کاندر او نگری

همچو دریاست، از نکوکاری / کشتی ای ساز، تا بدان گذری  (رودکی، قرن چهارم)
 
 

نوروزتان پیروز! با بچه های کولاب

پایان

.