پرسه در قفقاز، گزارش سفری کوتاه به ارمنستان، گرجستان و ترکیه (خرداد 1389)

مسیر پیموده شده از سه کشور

صدور ویزای گرجستان 2 تا 3 روز وقت می گیرد و برای هر نفر 20 دلار خرج دارد برای رسیدن به گرجستان چند راه وجود دارد که یکی از طریق ترکیه ارمنستان و آذربایجان است اگر زمینی برویم باید ار ارمنستان بگذریم در حال حاضر بهار 89 تنها شرکتی که از ترمینال غرب هر روز برای ایروان پایتخت ارمنستان اتوبوس دیدار گیتی سیر دیدار است. یک هفته و پیش  از سفر بلیط ها را می گیرم هزینه اش برای هر نفر فقط رفت 55000 تومان است ساعت 2 بعد از ظهر پنج شنبه 24 اردیبشهت 89 تهران را به مقصد ایروان ترک می کنم حدود یازده شب در محلی به نام صوفیان برای شام می ایستد و سپس در ساعت 3 شب در نوروز (مرز) توقف می کند باید از اتوبوس پیاده شویم و همه ی وسایل را با خود تا آن طرف مرز ببریم عوارض خروج از کشور یک هفته ای است که دو برابر شده و به 10 هزار تومان رسیده پاسپورت ها مهر خروج می خورند و پس از اینکه پیاده از روی پلی که بر رودخانه ی ارس بسته شده گذر می کنیم و از  پست  مرزی ارمنستان رد می شویم. گرفتن ویزا با پر کردن یک فرم ساده و پرداخت 10 دلار آمریکا انجام می شود یادم رفت بگویم که در زمان پرداخت عوارض مقداری پول تبدیل می کنیم. پول ارمنی درام است و هر درام حدود دو و نیم تومان می شود بازرسی وسایل و اتوبوس حدود سه ساعت وقت می گیرد. و اتوبوس حدود 6 صبح روز جمعه 25 اردیبهشت 92 راه خود را در جاده های پر پیچ و خم ایروان آغاز می کند.

 

قاچاق بی دردسر سوخت به آنسوی مرزها، داستان تلخی که سالهاست ادامه دارد

 

قله های برف پوش ارمنستان در خرداد ماه

 

حال که اینها را می نویسم ساعت 6 ارمنستان و 5:30 ایران است. عبور از جاده ای بسیار سرسبز و پوشیده از جنگل و درخت دشواری این راه پر پیچ و خم را ساده می کند. در چند جا رانش زمین جاده را به کلی از بین برده گاهی لازم است اتوبوس توقف کند تا خودروی روبرویی عبور نماید قله های برف گرفته که در دامنه با شکوهشان علف زارها و جنگل ها و دره هاشان رودهای پر خروش در جریان است نوید سرزمینی بهشت گونه را می دهد اتوبوس برای صبحانه می ایستد و سپس بدون وقفه تا ایروان می تازد اگر روابط جمهوری آذربایجان و ارمنستان مناسب بود از مسیر نخجوان به سرعت و سادگی می شد به ایروان رسید ساعت 3 به وقت انجاست و ما درست در پایتخت هستیم هوای گرم و مطبوعی است شهر یک میلیون نفری ایروان در کشوری سه و دو میلیون نفری و ناحیه ای پر از تپه و ماهور بنا شده نوع پوشش و زندگی مردمان در ظاهر خبر از رفاه نسبیشان می دهد. اپراهاوس همان مرکز شهر است که به کمک ماشروتکا که وسیله ای است که از لحاظ اندازه بین اتوبوس و مینی بوس به آنجا می رویم. کرایه ماشروتکا نفری 100 درام است که نسبت به تاکسی بسیار ارزانتر است. دو نوع سیم کارت وجود دارد:

Armentel و Vivacell که پس از پرس و جو می فهمیم اولی بیشتر خریدار دارد.

قیمت سیم کارت vivacell که شعبه اصلی فروش آن در خیابان شمالی یا north avenue است فقط 500 درام یعنی کمتر از 1500 تومان است.

قیمت مواد غذایی تقریبا با تهران برابری می کند صبحانه ای که خوردیم (2 تخم مرغ نیمرو)  1500تومان برای هر نفر خرج داشت.

معماری شهر ایروان به صورت دوایر متحد المرکزی است به مرکزیت میدانopera اغلب بارها و دیسکوها در حوالی این میدان پراکنده است. کف خیابان اغلب سنگفرشها به چشم می خورد نوع رانندگی به مراتب ملایم تر از تهران است. بیشتر مسیر را با ماشروتکا می شود پیمود در یک hostelدر خیابان Sayat-Nova که نزدیک به همان میدان opera است دو تخت می گیریم برای هر نفر شبی 5500درام آشپزخانه حمام و دستشویی با صاحب خانه و چند مسافر دیگر مشترک است.

شب را در خیابانها بی هدف یا با هدف پرسه می زنیم کرایه تاکسی  درون شهری به ندرت از 1000درام تجاوز می کند. صبح تصمیم می گیریم به معبد Garniبرویم. از مرکز شهر با ماشروتکاهای شماره 51و91 می شود به ایستگاه آخر مرسوس و سپس به معبد می رویم. کرایه هر نفر 350درام می شود. بازدید از معبد Garni که اهدایی شاه ارمنی به خدای خورشید رومی هاست خاطره ای فراموش نشدنی است. حتی به خاطر دیدن مناظر اطراف معبد و دره های سر سبزی که در دوردست ها رودهای پرورش از میانشان عبور می کند و نسیم خنکی که در این فصل می وزد. دیدن این مکان را بسیار توصیه می کنم در بیرون از معبد دستفروشها مرباجات و شیرین جات خانگی می فروشند رستوران کوچکی درست سمت چپ ورودی معبد قرار گرفته که غذای خوشمزه و بسیار ارزانمی سرو می کند. یک کباب با نان به قیمت 800درام سفارش می دهیم و مسیر رودخانه Azatرا پی می گیریم.

دره گارنی به گغارد و رودخانه آزات

 

معبد گارنی

 

 

سنگ ستون های کم نظیر در مسیر دره گارنی

 

عبور از کنار رودخانه Azat و لذت بردن از حاشیه سر سبز رود تجربه بسیار مفرحی است در طول راه از زیر صخره هایی رد می شویم که شبیه به انبوهای از کندوهای عسل است. ستونهایی از سنگ که قیمت زیرین آنها تهی شده و مقطعی 5ضلعی را تشکیل داده است بعدا می شنویم که این پدیده تنها در یک نقطه دیگر دنیا یعنی سوئیس اتفاق افتاده در راه دو خانواده ارمنی را می بینیم که به گرمی از ما استقبال کرده و به ناهاری که به مناسبت تولد همسر یکی از آنها تدارک دیده شده دعوتمان می کنند. دعوتشان را می پذیریم و سپس مسیر سر بالایی را به راهی گه به ایروان می رود طی می کنیم بوی گیاه و گل و علف های بهاری همه جا را پر کرده و گرمای مطبوعی حاکم است. یک سواری مجانی می گیریم تا ایستگاه مارشتروتکا که ما را پس از عبور از جاده ای پر دست انداز به یایروان بر می گرداند مسیری که توصیه شده بود پیاده روی کنیم فاصله 9کیلومتری Garni و Geghard است که بسیار سر سبز و زیباست . شب حوالی  میدان opera که مملوست از رستوران و بار پر سر می زنیم و روز بعد با مارشروتکابه sevan می رویم. حدود 90دقیقه طول می کشد ماشین فاقد کمک فنر است و بسیار خسته کننده است و تنها می توان به لطف مسیر دوبانده و پر از تپه ماهورهای سر سبز  در دو سوی جاده سختی راه را تحمل کرد. کرایه هر نفر 400درام است و ماشین در آخرین ایستگاه که مرکز شهر sevan است ما را پیاده می کند دختری به نام هی لی که قبلا با او هماهنگ کرده ایم دنبالمان می آید و پس از آنکه وسایلمان را در خانه اش می گذاریم با کمک او راهی کرانه دریاچه یاهمانpeninsula می شویم که پس از یک پیاده روی یک ربعه به تپه مشرف به دریاچه بزرگ sevan منتهای  می شود. دریاچه ای با آب شیرین به طول و عرض 30و 80کیلومتر که زمانی منبع آب آشامیدنی شوروی سابق بوده است. کرایه تاکسی تنها وسیله سفر از شهر sevan تا peninsula هزار درام است. ناهار را که ماهی sig و خرچنگ دریاچه است در رستورانی در همان نزدیکی می خوریم. قیمت خوراکی در اغلب جاها با تهران برابری کرده و حتی کمتر هم هست با هیلی به شهر بر می گردیم و کنار جاده می ایستیم تا ماشین برای Dilijan پیدا کنیم.

 

رخت آویز به سبک ارمنی! خوش به حال لباس ها

 

دریاچه سوان

 

دریاچه ای در شهر کوچک Dilijan

 

 

بالاخره حدود ساعت 7 یک مارشروتکا حاضر می شود به ازای نفری 500درام راه 47 کیلومتری Dilijan را سواری بدهد. جادهsevan و Dilijan  بی نهایت زیباست و پیچ و خم های جنگلی آن و منظار زیبایش هر مسافری را خیره می کند روستای Dilijan در دامنه کوهستانهای سر سبز و در کنار رود پرخروش قرار دارد و به نظر می رسد محل پرتورویستی باشد از بخت خوشمان با پیرمردی برخورد می کنیم که توی روستا پیاده روی می کند خسته و ناامید کاغذی را نشانش میدهیم که رویش به ارمنی نوشته ما جایی برا خواب می خواهیم با مهربانی همراهمان می شود و ما را به خانه اش که تقریبا در بلندترین نقطه روستاست می برد فورا شامی آماده می کند و با زنش خانه و اتاقش را در اختیار ما می گذارد . صبح با صبحانه و قهوه از ما پذیرایی می کنند و خاطره ای خوش از شب مانی در اینجا برایمان به جا می گذارند.

 

 

شب مانی در Dilijan در خانه میزبانی ناشناس و مهربان

 

 

عبور از کوچه باغهای Dilijan در صبح نمناک حضور هفدهمین روز ماه می لطف دیگری دارد. این جا  hitchhike کردن چندان هم ساده نیست. 2تا بلیط برای Tbisisi می گیریم. مارشروتکا ساعت 30/10 راه می افتد و بلیط هر کدام 5000درام می شود حالا احساس می کنم که اگر زبان ارمنی می دانستیم می شد با هزینه کمتری سفر کرد. زبان و الفبای ارمنی قدمتی دیرین دارد اما الفبا و رسم الخط آن به شکل فعلی  از قرن پنجم تثبیت شده لغات بسیاری از زبانهای هندی روسی ،ترکی و فرانسوی دارد و به شکل قابل توجهی از فارسی تاثیر گرفته به طوری که کلمات «جان» «یواش» « چاق» «جیگر» «کلم» «نوش جان» را مثل ما بکار می برند. نکته جالب در الفبای  36 حرفی ارمنی این است که از ترکیب حروف اعداد قابل نمایش هستند برخی کلمات کلیدی به این شرح است:

سلام:بارو                   بل:آیا

تشکر :مرسی             نه:ووچ

خوب»لاو                 بد:وت

ارزان:اژان          گران تانگ

ماشروتکای که از Dilijan راه می افند بعد از حدود 3ساعت به مرز گرجستان  می رسد . ماشین باید تخلیه شده و همه وسایل بازرسی شود. هر زوج از ارمنستان  به گرجستان در گذرنامه درج شده گذر می کنیم. طبیعت کوهستانی و کوههای پر برف جای خود را به زمین های زارعی و دشت های وسیع و چمن زارها می دهند. اینجا گرجستان زیباست و زادگاه استالین .پول اینجا لاری است که هر کدامش معادل 600تومان است. ساعت حدود 3 به ترمینال Tbilisi یا همان بلیسی می رسیم. دو فرانسوی که در آنجا منتظر دوستانشان هستند خرده اطلاعاتی میدهند. می فهمیم که باید به مرکز شهر یا Rustaveli برویم خط 55 را سوار شده و با پرداخت لاری به مرکز شهر می رسیم جایی که سبک وسیاقی اروپایی دارد و ساختمانهای مرتفع و تازه ساز خیابان عریض و فروشگاههای بزرگ خبر از مرکزیت و لوکس بودن این ناحیه می دهد فورا سیم کارتی از شرکتGeocell می خریم که رایگان است و تنها برای مکالمه باید شارژش کرد. با علی تماس می گیریم دانشجوی دکتراست و اینجا درس می خواند خانه اش در حومه شهر واقع است و تا آنجا باید مترو بگیریم. اینجا 2خط مترو دارد که یکی از مجاورت رودخانه mtkvari می گذرد و دیگری عمود برآن در یکطرف رودخانه کشیده شده است.

 

همان روز اول در تفلیس جلوی دوربین رفتیم برای یک گزارش گردشگری

 

با دانشجویان دانشگاه جاواخیشویلی در تفلیس

 

بدون شرح

 

پایتخت توسط این رود به دو بخش قدیمی و جدید تقسیم می شود که بخش قدیمی معمولا نقاط دیدنی و تاریخی بیشتری دارد. میدان Rustaneli تقریبا شلوغترین نقطه شهر است و مترو و خیلی از اتوبوسها در آنجا ایستگاه دارند. بلیط مترو 4/0 و بلیط اتوبوس 5/0 لاری است و در زمان ورود  با انداختن سکه درون یک دستگاه صادر می شود. روز سه شنبه که برای بازدید و پیاده روی در تفلیس قدم می زنیم در مرکز توریستی شهر که صلع غربی میدان آزادی است و کلی نقشه و بروشور رایگان دارد از ما می خواهند که برای تهیه گزارش تلویزیون همراهشان شویم و قبول می کنیم تفریح خوبی است . عصر سری به دانشگاه معروف ایوان جا واخشوریلی می زنیم و پیاده تا wakejark می رویم که به دامنه جنگلی کوههای غربی شهر نمای خوبی دارد کمی خرید        می کنیم و شام می خوریم قیمت مواد غذایی بسیار شبیه ایران و گاه کمتر است.

میدان لیبرتی در تفلیس

 

روستاولی خیابان اصلی پایتخت

 

در یکی از پارکهای تفلیس

 

قیمت خوراک مخصوصا گوشتی در رستوران بسیار مناسب است chakapuli وkhinkail جزء غذاهای معروف اینجاست که از ترکیب گوشت و قارچ و سیب زمینی درست می شود کباب همه جا به چشم می خورد صبح زود کوله ها را می اندازیم و راهی می شویم. ابتدا به ایستگاه متروی vagzali و سپس به  Didube که محل سوار شدن به اتوبوسهای برون شهری است بلیط مارشورتکا به Gori (شهری در غرب تفلیس) 5/4لاری است و ما با تاکسی نفری 5تا می دهیم تا راه تازه آسفالت شده و نسبتا خوش ساخت پایتخت به گویی را در مدت یکساعت طی کنیم. Gori زادگاه استالین است و طرفداران بسیاری اینجا دارد. مجسمه او همه جا دیده می شود از لوکوموتیو شخصی استالین و محوطه موزه او بازدید می کنیم و نیز خانه پدرش که روبروی موزه است. یک راننده تاکسی ما را به خانه اش دعوت می کند و صبحانه مفصلی می خوریم. پدرش گرجی و مادرش روس است. بسیار خونگرم و مهمان نوازند سپس ما را در راه kutaisiپیاده می کند تا با یک مارشروتکای دیگر به سمت kutaisi راه بیفتیم نیم ساعت اول خصوصا سمت چپ جاده مشرف به دره بسیار خیره کننده ای است که رود mtkvari در آن جاری است بازدید از هفده و قطار مخصوص استالین به ترتیب 10و5 لاری هزینه دارد.

همسو با استالین، مجسمه ای که بعدها از اینجا برداشته شد. شهر گوری زادگاه استالین

 

لوکوموتیو ویژه استالین که اکنون موزه شده

 

مارشروتکا پس از حدود 2ساعت و گذر از جاده های پر پیچ و خم کوهستانی  kutaisi  می رسد. شهری 180هزار نفری که دومین شهر کشور است. بلافاصله با 3نفر از جوانان شهر آشنا می شویم و ما را به خانه ای که قرار است در آن شبی اقامت کنیم راهنمایی می کنند خانه واقع در خیابان Tbilisi یکی از مکانهای ارزانی است که در کتاب lonely planet  به آن اشاره شده است. یک زوج پیر اینجا را اداره می کند و شبی 10دلاری برای هر نفر می گیرند. وسایل را می گذاریم و راهی کلیسای Bagarti می شویم که نزدیک به چند صد سال قدمت دارد. و از آنجا مناظر فراموش نشدنی قابل روئیت است  این شهر 4000 سالهkatairi مدتها پایتخت مغولها تیموریان بوده است.

شب در مرکزشهر کنسرت بزرگی در حال برگزاری است با هم خانه ایهایمان که فرانسوی آلمانی و ژاپنی هستند راهی کنسرت می شویم همه جوانهای شهر در میدان مرکزی جمع شده اند و در این کنسرت رایگان شرکت می کنند. Chacha نام و دکای معروف گرجستان است و kakhetiوkazbegi مشروب های معروف اینجا شهر Kutaisi به خاطر مردم شراب دوستش هم معروف است.

شهر Kutaisi از نمای بالا

 

 

کنسرت های شبانه در میدان تفلیس شهر Kutaisi

 

مقصد بعدی بندر Batumi است که در کرانه ی دریای سیاه و درست نیم ساعت تا مرز ترکیه فاصله دارد طول ساحل شنی بسیار کوتاه است و در کنار ساحل عمدتا سنگریزه به چشم           می خورد. بلوار تقریبا شناخته ترین قسمت شهر است و توریست های زیادی از ترکیه به اکراین پرسه می زند از این جا می توان با کشتی به اکراین رفت یک hostel ارزان در شماره 24 خیابان lermontov پیدا می کنیم و یک اتاق را شبی 40 لاری کرایه می کنیم. اینجا در واقع یک مدرسه است که سه ماه تابستان از آن به عنوان هتل استفاده می شود همان روز کلاس جغرافی برپاست و ما توی کلاس در مورد کشورمان  ایران  به دعوت معلم صحبت می کنیم.

 

کنار دریای سیاه، بندر باتومی

 

باتومی، بدون شک پرگردشگر ترین شهر گرجستان است

 

بندر باتومی، هم از گردشگری درامد دارد و هم از باربری

 

 

با بچه های مدرسه ای در باتومی، زنگ تفریح

 

صبح روز بعد به SARPI نقطه ی مرزی می رسیم و به طرف مرز ترکیه راه می افتیم. عبور از مرز دردسرهای زیادی دارد و به خاطر متقاضیان زیاد کار در ترکیه حدود 3 ساعت در صف بی نظم و پرفشاری می ایستیم تا بعد از ظهر که بالاخره پایمان به کشور ترکیه باز می شود. آب تنی  مختصری در دریای سیاه می کنیم و اولین صدای اذان را از مسجدی که درست پس از ورود به خاک ترکیه مشاهده می شود می شنویم. تصمیم می گیریم راهی شهر Trabzon شویم که هم توریستی و هم نزدیک است. کنار جاده می ایستیم و برای یک ماشین سواری و یا کامیون که عبور می کند است بلند می کنیم بالاخره یک سواری می ایستد و تا hopa مارا می برد.

اینجا گرجستان است اما آنجا ترکیه، مرز سارپی

خیل کارگران گرجی که هر روز برای کار به آنسوی مرزها می روند، ترکیه اقتصاد بسیار پویاتری دارد

 

از hopa تا Rize را با یک کامیون حمل چای طی می کنیم. سرعت آرام کامیون به ما اجازه می دهد که از دو سوی جاده که یکی دریای سیاه و یگری تپه های سبز مشرف به آن است لذت ببریم. از Rize  تا خود شهر Trabzon باز هم 2 نفر پیدا می شوند که به ما سواری رایگان بدهند . 2 نفر ترک که اتفاقا یکی مهندس صنایع هم هست. مرکز شهر Trabzon جای خوبی برای پیدا کردن محل ارزان شب مانی است و در ایام کم سفر (low season) با چانه زنی می شود نصف قیمت اتاق را پرداخت کرد.

 

شهر Trabzon را با نان ها و غذاهای خوشمزه اش می شناسند و البته با تیم فوتبالش!

 

آوارگان جاده های سفر، در جستجوی هیچهایک

 

صبح روز 22می کوله را می اندازیم و عازم جاده خروجی شهر به Erzrum می شویم. پیدا کردن سواری مفتی به شدت سخت می شود و حدود 1ساعت کنار جاده پیاده راه می رویم تا بالاخره مینی بوسی پیدا می شود و ما را به Boyburt می رساند.از آنجا با یک کامیون حمل سوخت و سپس با یک کامیون حمل سیمان تا Agri می آییم. Agri نزدیک مرز ایران است اما شب است و توی یک هتل ارزان استراحت می کنیم.

 

روزهای پایانی ماه می است و برف های هنوز آب نشده، در راه ارزروم 

 

هیچهایک با این کامیون ها به اندازه رانندگی پشت لامبورگینی لذت دارد

 

البته سرگرم کردن راننده و گپ زدن با او، مهارت ویژه ای می طلبد

 

صبح روز یکشنبه به مرز بازرگان می رسیم و با یک وانت سبزی تا خود تبریز سواری مفتی می گیریم. حالا تصاویری که از این سفر ذهنم ماندگار است، کوهها و دشت های چشم نواز ارمنی، مردمان خونگرم و مهمان نواز گرجی و جاده های خوش سفر ترکی است که سختی های سفر را برایمان آسان کردند.

 

.